پارت
پارت ۷۰
ا.ت:تو هم؟؟
ا.ت:از کنار جیمین رد میشه و فرار میکنه از بیمارستان جیمین پشت سرش میره ا.ت میدوه و از خیابون رد میشه و میره توی یک قبرستون و جلوی یکی از قبر ها روی زانو میوفته و بلند میزنه زیر گریه
ا.ت:من خسته شدم(با گریه)
ا.ت:مامان من خسته شدم از تلاش کردن خسته شدم از تلاش برای محافظت کردن از تهیونگ خسته شدم از تلاش برای زنده موندن جیمین خسته شدم من دیگه نمیتونم(با داد و گریه )
جیمین:میاد جلو که ا.ت رو بلند کنه ا.ت چاقو میکشه
ا.ت:به من دست نزن آقای پارک
ا.ت:بلند میشه و میبینه یکی از پشت داره به جیمین حمله میکنه با چاقو سریع جیمین رو بغل میکنه و میچرخه که چاقو توی پهلوی ا.ت فرو میره جیمین به ا.ت و به کسی که چاقو زده نگاه میکنه و اون کسی نبود جز جونسوک
ا.ت:روی زانو هاش میوفته
اسلحه ی جیمین رو بر میداره به جونسوک شلیک میکنه اما جونسوک فرار میکنه ولی گیر افراد جیمین میوفته
جیمین:ببرینش زندان
جیمین:ا.ت رو براید استایل بغل میکنه ا.ت توی بغلش از هوش میره و اون ساعت هیچ بیمارستان و.. ای باز نبود پس میبرتش خونه ی خودش میزارتش روی تخت اتاق کت ا.ت رو در میاره و لباسش رو میزنه کنار زخمش رو داره پانسمان میکنه متوجه ی باز شدن چشمای ا.ت میشه پانسمان رو گِرِه میزنه و میشینه رو تخت کنار ا.ت
جیمین:بیا این قرص رو بخور زخمت عفونت نکنه
ا.ت:نمیخورم
جیمین: قرص رو بین لب های خودش میزاره صورت ا.ت رو قاب میگیره لبشون رو بهم میرسونه
چشمای ا.ت گرد میشه و متوجه ی قرص داخل دهنش میشه
جیمین:بلند میشه به ا.ت آب میده ا.ت قرص رو میخوره جیمین میره توی آشپزخونه تا شام درست کنه واسه هر جفتشون..
شرط پارت بعدی:
۵لایک و ۵کامنت
ا.ت:تو هم؟؟
ا.ت:از کنار جیمین رد میشه و فرار میکنه از بیمارستان جیمین پشت سرش میره ا.ت میدوه و از خیابون رد میشه و میره توی یک قبرستون و جلوی یکی از قبر ها روی زانو میوفته و بلند میزنه زیر گریه
ا.ت:من خسته شدم(با گریه)
ا.ت:مامان من خسته شدم از تلاش کردن خسته شدم از تلاش برای محافظت کردن از تهیونگ خسته شدم از تلاش برای زنده موندن جیمین خسته شدم من دیگه نمیتونم(با داد و گریه )
جیمین:میاد جلو که ا.ت رو بلند کنه ا.ت چاقو میکشه
ا.ت:به من دست نزن آقای پارک
ا.ت:بلند میشه و میبینه یکی از پشت داره به جیمین حمله میکنه با چاقو سریع جیمین رو بغل میکنه و میچرخه که چاقو توی پهلوی ا.ت فرو میره جیمین به ا.ت و به کسی که چاقو زده نگاه میکنه و اون کسی نبود جز جونسوک
ا.ت:روی زانو هاش میوفته
اسلحه ی جیمین رو بر میداره به جونسوک شلیک میکنه اما جونسوک فرار میکنه ولی گیر افراد جیمین میوفته
جیمین:ببرینش زندان
جیمین:ا.ت رو براید استایل بغل میکنه ا.ت توی بغلش از هوش میره و اون ساعت هیچ بیمارستان و.. ای باز نبود پس میبرتش خونه ی خودش میزارتش روی تخت اتاق کت ا.ت رو در میاره و لباسش رو میزنه کنار زخمش رو داره پانسمان میکنه متوجه ی باز شدن چشمای ا.ت میشه پانسمان رو گِرِه میزنه و میشینه رو تخت کنار ا.ت
جیمین:بیا این قرص رو بخور زخمت عفونت نکنه
ا.ت:نمیخورم
جیمین: قرص رو بین لب های خودش میزاره صورت ا.ت رو قاب میگیره لبشون رو بهم میرسونه
چشمای ا.ت گرد میشه و متوجه ی قرص داخل دهنش میشه
جیمین:بلند میشه به ا.ت آب میده ا.ت قرص رو میخوره جیمین میره توی آشپزخونه تا شام درست کنه واسه هر جفتشون..
شرط پارت بعدی:
۵لایک و ۵کامنت
- ۱۰.۴k
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط