::forced love::
::forced love::
Part 1 ::
ا/ت :
باورم نمیشه باید با همچین مردی ازدواج کنم، تازه مافیا هم هست
معلوم نیست قراره چه بلایی سرم بیاره
ازش بدم میاد
از خود راضی
پدر ا/ت: دخترم، همسرت امشب میاد دنبالت و امشب پیش هم هستید... فردا هم عروسیتون هست
ا/ت: بابا... من از اون مرد بدم میاد... من امشب پیشش نمیمونم... فردا هم باهاش عروسی نمیکنم
پدر ا/ت: (هوفه ای میکشه) گمشو وسایلت رو جمع کن ا/ت... نزار جور دیگه ای ببرمت ( کلافه و کمی داد)
ا/ت: (اشکاش سرازیر میشه و میره توی اتاقش و در رو با شدت میبنده و وسایلش رو جمع میکنه )
ا/ت:
چرا مثل یه عروسک باهام رفتار میکنن
مگه من ادم نیستم؟!
از زندگیم متنفرم
__چند ساعت بعد__
صدای باز شدن در و سلام کردن پدر به جئون میاد
ا/ت هنوز از اتاق بیرون نیومده و روی تخت دراز کشیده
پدر ا/ت: (در رو باز میکنه) بلند شو برو... زود باش
ا/ت:( چیزی نمیگه و میره زیر پتو)
جونگکوک: (نگاهی به ا/ت میندازه) میشه تنهامون بزارید؟ ( کمی سرد)
پدر ا/ت: (کمی مکث ) بله
جونگکوک وارد اتاق میشه و در رو میبنده و میاد کنار تو روی تخت دراز میکشه و کتش رو در میاره و میزاره روی میز کنار تخت
جونگکوک: میدونی که میتونم تا صبح منتظر بمونم تا لج بازیت تموم شه... اوم؟!
جونگکوک: ولی امشب با من میای... چه با خواسته خودت...(کمی مکث) ... چه با زور
ا/ت: از اتاق من برو بیرون... من با تو هیچ جا نمیام... اقای مافیا
جونگکوک: ( خنده ارومی از ته گلو میکنه) اقای مافیا؟ اوخی... میترسی؟
جونگکوک: ( کمی عصبانی) بیا بریم... امروز خیلی خسته شدم...با زبون خوش میگم بیا بریم ا/ت
ا/ت: نمیام
جونگکوک پتو رو میزنه کنار و صورتش روبروی صورت ا/ت قرار میگیره، فاصله لب هاشون خیلی کمه
جونگکوک: پس نمیای
جونگکوک یکی از دستاشو زیر کمر ا/ت و یه دستشو زیر زانوی ا/ت میزاره و بغلش میکنه و میاد بیرون
ا/ت: (زبونش بند اومده و لباس جونگکوک رو محکم گرفته)
جونگکوک: (بدون هیچ حرفی میره بیرون و میره سمت ماشین و تورو روی صندلی شاگرد میزاره و خودش میره روی صندلی راننده) گفتم به زور میارمت
ا/ت: عوضی(زیر لب و اروم)
جونگکوک:(اروم میخنده و ماشین رو روشن میکنه) میریم عمارت من... عزیزم
ا/ت: به من نگو عزیزم
جونگکوک: بیب چطوره؟
ا/ت: (هیچی نمیگه و یکم قرمز شده)
جونگکوک: از این به بعد صدام کن ددی... ددی جونگکوک... چطوره؟
ا/ت: همون جونگکوک رو میگیرم... اسم خوشگلت رو خیلی دوست دارم(تمسخر)
جونگکوک: منم تورو دوست دارم کوچولو
ا/ت: (چیزی نمیگه و یکم هول شده)
ادامه دارد...
Part 1 ::
ا/ت :
باورم نمیشه باید با همچین مردی ازدواج کنم، تازه مافیا هم هست
معلوم نیست قراره چه بلایی سرم بیاره
ازش بدم میاد
از خود راضی
پدر ا/ت: دخترم، همسرت امشب میاد دنبالت و امشب پیش هم هستید... فردا هم عروسیتون هست
ا/ت: بابا... من از اون مرد بدم میاد... من امشب پیشش نمیمونم... فردا هم باهاش عروسی نمیکنم
پدر ا/ت: (هوفه ای میکشه) گمشو وسایلت رو جمع کن ا/ت... نزار جور دیگه ای ببرمت ( کلافه و کمی داد)
ا/ت: (اشکاش سرازیر میشه و میره توی اتاقش و در رو با شدت میبنده و وسایلش رو جمع میکنه )
ا/ت:
چرا مثل یه عروسک باهام رفتار میکنن
مگه من ادم نیستم؟!
از زندگیم متنفرم
__چند ساعت بعد__
صدای باز شدن در و سلام کردن پدر به جئون میاد
ا/ت هنوز از اتاق بیرون نیومده و روی تخت دراز کشیده
پدر ا/ت: (در رو باز میکنه) بلند شو برو... زود باش
ا/ت:( چیزی نمیگه و میره زیر پتو)
جونگکوک: (نگاهی به ا/ت میندازه) میشه تنهامون بزارید؟ ( کمی سرد)
پدر ا/ت: (کمی مکث ) بله
جونگکوک وارد اتاق میشه و در رو میبنده و میاد کنار تو روی تخت دراز میکشه و کتش رو در میاره و میزاره روی میز کنار تخت
جونگکوک: میدونی که میتونم تا صبح منتظر بمونم تا لج بازیت تموم شه... اوم؟!
جونگکوک: ولی امشب با من میای... چه با خواسته خودت...(کمی مکث) ... چه با زور
ا/ت: از اتاق من برو بیرون... من با تو هیچ جا نمیام... اقای مافیا
جونگکوک: ( خنده ارومی از ته گلو میکنه) اقای مافیا؟ اوخی... میترسی؟
جونگکوک: ( کمی عصبانی) بیا بریم... امروز خیلی خسته شدم...با زبون خوش میگم بیا بریم ا/ت
ا/ت: نمیام
جونگکوک پتو رو میزنه کنار و صورتش روبروی صورت ا/ت قرار میگیره، فاصله لب هاشون خیلی کمه
جونگکوک: پس نمیای
جونگکوک یکی از دستاشو زیر کمر ا/ت و یه دستشو زیر زانوی ا/ت میزاره و بغلش میکنه و میاد بیرون
ا/ت: (زبونش بند اومده و لباس جونگکوک رو محکم گرفته)
جونگکوک: (بدون هیچ حرفی میره بیرون و میره سمت ماشین و تورو روی صندلی شاگرد میزاره و خودش میره روی صندلی راننده) گفتم به زور میارمت
ا/ت: عوضی(زیر لب و اروم)
جونگکوک:(اروم میخنده و ماشین رو روشن میکنه) میریم عمارت من... عزیزم
ا/ت: به من نگو عزیزم
جونگکوک: بیب چطوره؟
ا/ت: (هیچی نمیگه و یکم قرمز شده)
جونگکوک: از این به بعد صدام کن ددی... ددی جونگکوک... چطوره؟
ا/ت: همون جونگکوک رو میگیرم... اسم خوشگلت رو خیلی دوست دارم(تمسخر)
جونگکوک: منم تورو دوست دارم کوچولو
ا/ت: (چیزی نمیگه و یکم هول شده)
ادامه دارد...
- ۴۳۱
- ۱۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط