پارت
پارت ۷۱
ا.ت:روی تخت میشینه و متوجه میشه دکمه های لباس بازه که صورتش کمرنگ گل میندازه و متوجه ی لباسی که جیمین براش رو تخت گذاشته میشه آروم بلند میشه لباسش رو عوض میکنه چهار چوب در اتاق رو میگیره و جیمین رو توی آشپزخونه میبینه
ا.ت توی دلش:چقدر کیوته خداااا
بی صدا میره توی آشپزخونه و از پشت جیمین رو بغل میکنه
ویو جیمین/
داشتم دوبوکی ها رو توی آب تفت میدادم که متوجه شدم دوتا دست دور کمرم حلقه شده و یکی گونه ام رو از پشت سرم بوسید دیدم ا.ت سرش رو از زیر دستم آورد بیرون چرا انقدر کیوته خدای من
ا.ت:چی درست میکنی؟
جیمین:دوبوکی
ا.ت:آخ جوننن
جیمین: دوبوکی هارو توی یک ظرف جدا میزاره تا سس درست کنه ا.ت روی پیشخوان میشینه
حیمین:سس رو خاموش میکنه و همچنان هَمِش میزنه
ا.ت:اممم...
حیمین:قاشق سس رو جلوی دهن ا.ت میگیره و فوت میکنه
حیمین:امتحانش کن
ا.ت:خودشم یکم فوت میکنه و میخوره
ا.ت:اوه..این..حرف نداره عالیه طعمش
جیمین:جدی؟ خودشم میخوره یکم
جیمین:راست میگی فکر میکردم نمکش زیاده
جیمین:اممم..بغل لبت..(با دست لب خودش رو نشون میده)
ا.ت:اوه با انگشتش کنار لبش رو پاک میکنه و سس روی انگشتش رو میمکه(نه چندش آور خیلی لطیف و خانومانه)..
جیمین به جای انگشت ا.ت روی لبش خیره میشه ا.ت:جیمین رو میکشه جلو
حیمین:لبای ا.ت رو نرم میبوسه وسط پای ا.ت وایمیسته و دستاش رو روی پاهای ا.ت میزاره و آروم فشار میده که صدای ناله ی ریز ا.ت توی دهنش خفه میشه یک لبخند پهن میزنه و بوسه اشون رو قطع میکنه
جیمین:نمیخوای غذا بخوری؟
ا.ت:من چیزی که حیلی دوستش دارم رو میخوام بخورم(منحرف نشید منظورش لبای جیمینه)
جیمین:چی رو دوست داری؟
ا.ت:خب اون چیزی که تو درست کردی غذای مورد علاقه ی من نیست
جیمین:بگو ببینم کی جرعت کرده قلب دوست دختر منو بدزده بگو برم جر..
ا.ت:پارک جیمین و لبای جیمین رو میبوسه..
شرط پارت بعدی:
۵لایک و ۱۰ کامت
ا.ت:روی تخت میشینه و متوجه میشه دکمه های لباس بازه که صورتش کمرنگ گل میندازه و متوجه ی لباسی که جیمین براش رو تخت گذاشته میشه آروم بلند میشه لباسش رو عوض میکنه چهار چوب در اتاق رو میگیره و جیمین رو توی آشپزخونه میبینه
ا.ت توی دلش:چقدر کیوته خداااا
بی صدا میره توی آشپزخونه و از پشت جیمین رو بغل میکنه
ویو جیمین/
داشتم دوبوکی ها رو توی آب تفت میدادم که متوجه شدم دوتا دست دور کمرم حلقه شده و یکی گونه ام رو از پشت سرم بوسید دیدم ا.ت سرش رو از زیر دستم آورد بیرون چرا انقدر کیوته خدای من
ا.ت:چی درست میکنی؟
جیمین:دوبوکی
ا.ت:آخ جوننن
جیمین: دوبوکی هارو توی یک ظرف جدا میزاره تا سس درست کنه ا.ت روی پیشخوان میشینه
حیمین:سس رو خاموش میکنه و همچنان هَمِش میزنه
ا.ت:اممم...
حیمین:قاشق سس رو جلوی دهن ا.ت میگیره و فوت میکنه
حیمین:امتحانش کن
ا.ت:خودشم یکم فوت میکنه و میخوره
ا.ت:اوه..این..حرف نداره عالیه طعمش
جیمین:جدی؟ خودشم میخوره یکم
جیمین:راست میگی فکر میکردم نمکش زیاده
جیمین:اممم..بغل لبت..(با دست لب خودش رو نشون میده)
ا.ت:اوه با انگشتش کنار لبش رو پاک میکنه و سس روی انگشتش رو میمکه(نه چندش آور خیلی لطیف و خانومانه)..
جیمین به جای انگشت ا.ت روی لبش خیره میشه ا.ت:جیمین رو میکشه جلو
حیمین:لبای ا.ت رو نرم میبوسه وسط پای ا.ت وایمیسته و دستاش رو روی پاهای ا.ت میزاره و آروم فشار میده که صدای ناله ی ریز ا.ت توی دهنش خفه میشه یک لبخند پهن میزنه و بوسه اشون رو قطع میکنه
جیمین:نمیخوای غذا بخوری؟
ا.ت:من چیزی که حیلی دوستش دارم رو میخوام بخورم(منحرف نشید منظورش لبای جیمینه)
جیمین:چی رو دوست داری؟
ا.ت:خب اون چیزی که تو درست کردی غذای مورد علاقه ی من نیست
جیمین:بگو ببینم کی جرعت کرده قلب دوست دختر منو بدزده بگو برم جر..
ا.ت:پارک جیمین و لبای جیمین رو میبوسه..
شرط پارت بعدی:
۵لایک و ۱۰ کامت
- ۹.۸k
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط