زندگی آهسته تر من خسته ام کوله بار پاره ام را بسته ام
زندگی آهسته تر من خسته ام کوله بار پاره ام را بسته ام
زخم پایم درد دارد،صبر کن تاکسی ومرهم گذارد صبرکن
صبر کن در سایه بنشینم کمی شاید از ابری ببارد شبنمی
وادی رویای من اینجا نبود روح من همبازی شبها نبود
صبرکن من راه را هم کرده ام در سیاهی ها تلاطم کرده ام
صبر کن تا راه را پیدا کنم صبر کن تا کفش خود را پا کنم....
زخم پایم درد دارد،صبر کن تاکسی ومرهم گذارد صبرکن
صبر کن در سایه بنشینم کمی شاید از ابری ببارد شبنمی
وادی رویای من اینجا نبود روح من همبازی شبها نبود
صبرکن من راه را هم کرده ام در سیاهی ها تلاطم کرده ام
صبر کن تا راه را پیدا کنم صبر کن تا کفش خود را پا کنم....
- ۹۶۹
- ۲۸ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط