{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

bear town

bear town
part 14
*چهار ماه بعد*
*صبح*
ا/ت
الان شش ماهه که حاملع ام و یک دختر داریم
امروز همگی خونه ما جمع شدن تا وسایل هایی که واسع اتاق بچه خریدیم همچی رو با سلیقه خودم چیده فقط وسایل هاش مونده بود که کجا بچینن که من بهشون میگفتم
تس و بوبو اشپزی میکردن
آنا و مایا سر پوشک ها دعوا میکردن
الکس و بنی هم لوستر و آویز های اتاق بچه رو آویزون میکردن
آمات هم تخته های گهواره بچه رو تنظیم میکرد
اصلا نمیذاشتن از روی مبل پاشم تا بهشون کمک کنم
شکمم گرد شده بود و مجبور بودم پیراهن بپوشم

آنا: تکون بخوری جرت دادممم!
ا/ت: خیلی خب خیلی خب
تس: اسمی انتخاب کردین؟
ا_ت:نه
بنی: دلش میخواد یا الیزابت بزاره یا جوزت
ا/ت: بیشتر الیزابت میخوام ولی اسم مربی تون اسمش همینه
آمات: خب چه اشکالی داره
بنی: خانوممون میخوان بچمون خاص باشه
آنا: زارت
مایا: فلیکا؟
ا/ت: نههه
انا: همیشه اسم استلا دوست داشتم
ا/ت:ممم..نه
آنا: ابیگل..شارلوت..میلی
ا/ت: نه نه نه
آنا:میزنمت هاا
بنی: ویولت
ا/ت: همون لحظه که گفت خوشم اومد*ویولت *زمزمه*.. خوشم اومد
آنا: چه عجب
مایا: ویولت اوویچ..آرع میاد
تس: بچها غذا اماده اس بیاین
دیدگاه ها (۲)

رمان رو تموم کردم از این پسر هول رمان مینویسمنیکلاس لیستر

من برگشتمم

میخوام یک فیک بزارم راجب هاکیهشخصیت های اصلی: بنیامین اوویچ ...

bear town part 12ا/ت: بنی؟بنی: بله؟ا/ت: خوبی؟.. رنگت پریدعمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط