{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#Strawberrywhiskey

#Strawberrywhiskey
#IU
PART:21

جونگ قهقه ای زد و گفت

جونگ: اونم با یکی از بادیگاردات

خشم تمام وجود مافیا رو گرفته بود اما حالت صورتش مانع پی بردن کسی میشد.

یونگی: فکر کردی منم مثل تو احـ//مقم

جونگ: انتخاب با خودته حالا هی به اون خیا//نتکار باج بده. البته بهت پیشنهاد میکنم گوشیه جدیدشو چک کنی

مافیا عصبی کل//تی که دست یکی از بادیگاردا بودوکشید و به شونه جونگ شلیک کرد.

یونگی: اینو زدم بفهمی داری در مورد کی حرف میزنی

با نگاه عصبی یونگی همه فهمیدن باید عجله کنن در نتیجه سریع هر کدوم سوار ماشینی که باید شدن و به سمت عمارت حرکت کردن.

(عمارت مین)

مافیا به سرعت از ماشین پیاده و به سمت اتاق رفت به محض ورودش به اتاق غرید.

یونگی: بیدارشو، همین حالا

پسرک که هیچی خبر نداشت یهو از خواب پرید.

جیمین: شیشده؟

مافیا کل//تو رو پیشونی پسر گذاشت

یونگی: جرعت میکنی به من مین یونگی خیا//نت کنی

پسرک ترسیده لـ//ب زد

جیمین: من نتلدم یاش میدم

مافیا نیشحندی زد و اسل//حه رو بیشتر رو پیشونی پسر فشرد.

یونگی: گوشیتو بده، حالا(عربده)

جیمین: نیمیدم ماله حودمه

یونگی با شنیدن این حرف بیشتر شک کرد

یونگی: نمیدی نه؟!

جیمین: ن....

با برخورد دسته ک//لت به پهلوی پسر، پسرک از درد نفسش بند رفت و به سست شده رو زمین افتاد.

نفس پسرک به زور بالا میومد و فقط با ته مونده جونی که داشت هق هق میکرد.

یونگی سمت میز رفت و گوشی جیمینو برداشت و رو به روی پسر زانو زد.

یونگی: من دوست داشتم، فکر نمیکردم انقدر زود ازم خسته بشی.
دیدگاه ها (۰)

#Strawberrywhiskey #IU PART:22پسرک توانی برای بلند نداشت، کل...

#Strawberrywhiskey #IU PART:23یونگی: زندگی یونگی، لطفا جواب ...

#Strawberrywhiskey #IU PART:20یونگی: خب چیکار کنیم؟ جیمین: ن...

#Strawberrywhiskey #IU PART:11یونگی عصبی غرید. یونگی: یا تا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط