#Strawberrywhiskey
#Strawberrywhiskey
#IU
PART:20
یونگی: خب چیکار کنیم؟
جیمین: نینی گشنشه دلشم دلد میتونه دوشم نداله از یونی جودا بیشه
یونگی گوشی که تازه برای جیمین خریده بود و روشن کرد
یونگی: بیا یه چیزی نگا کن تا من برم برات صبحونه بیارم
جیمین: باب اشفنجی بلام بیال
مافیا قسمتی از باب اسفنجی رو پلی کرد و دست جیمین داد
یونگی: نگا کن الان میام
جیمین: باجه
مافیا به اشپز خونه رفت و شروع کرد به پختن پنکیکی برای پسرک و دوباره به اتاق برگشت.
جیمین: اخجون
یونگی تک خنده ای کرد و پنکیکو کنار جیمین گذاشت
پسرک با دستش چند ضربه به تخت زد تا مافیا کنارش بشینه
(22:00)
بعد از خوردن صبحونه و تلاش های فراوان مافیا برای اینکه سعی کنه حواس پسرک رو از دردش پرت کنه چندین ساعتی گذشت.
یونگی جیمینو که غرق در خواب بود روی تخت گذاشت، با این تفکر که پسرک خوابه لباساشو عوض کرد تا به محل قرارش با جونگ بره.
جیمین: توجا میلی؟
یونگی: بخواب زود میام
جیمین: گول میدی؟
یونگی: اره قول میدم(لبخند)
جیمین: بیا گول اندشتی بده
مافیا تک خنده ای کرد و به سمت تخت رفت و به پسرک قول انگشتی داد
پسرک کمی خودشو بالا کشید و کراو//ات مافیا رو محکم کرد
جیمین: شول شده بود
یونگی لبخندی زد و بو//سه ای رو سر پسرک گذاشت.
مافیا به محض خارج شدن از اتاق دوباره به شخصیت سر خودش برگشت
یونگی: رانگ
رانگ: بله اقا
یونگی: ماشین حاضره دیگه
رانگ: بله اقا
یونگی سوار ماشین شد و به محض بستن در رانگ پاشو رو پدال گاز فشار داد و جیغ لاستیک های ماشین عمارتو پر کردـ
(محل قرار با جونگ)
جونگ: بهبه مین یونگی درست سر موقع
یونگی: به نعفته دلیل خوبی داشته باشی
جونگ: معشـ//وقه عزیزت، پارک جیمین، بهت خیا//نت کرده(نیشخند)
#IU
PART:20
یونگی: خب چیکار کنیم؟
جیمین: نینی گشنشه دلشم دلد میتونه دوشم نداله از یونی جودا بیشه
یونگی گوشی که تازه برای جیمین خریده بود و روشن کرد
یونگی: بیا یه چیزی نگا کن تا من برم برات صبحونه بیارم
جیمین: باب اشفنجی بلام بیال
مافیا قسمتی از باب اسفنجی رو پلی کرد و دست جیمین داد
یونگی: نگا کن الان میام
جیمین: باجه
مافیا به اشپز خونه رفت و شروع کرد به پختن پنکیکی برای پسرک و دوباره به اتاق برگشت.
جیمین: اخجون
یونگی تک خنده ای کرد و پنکیکو کنار جیمین گذاشت
پسرک با دستش چند ضربه به تخت زد تا مافیا کنارش بشینه
(22:00)
بعد از خوردن صبحونه و تلاش های فراوان مافیا برای اینکه سعی کنه حواس پسرک رو از دردش پرت کنه چندین ساعتی گذشت.
یونگی جیمینو که غرق در خواب بود روی تخت گذاشت، با این تفکر که پسرک خوابه لباساشو عوض کرد تا به محل قرارش با جونگ بره.
جیمین: توجا میلی؟
یونگی: بخواب زود میام
جیمین: گول میدی؟
یونگی: اره قول میدم(لبخند)
جیمین: بیا گول اندشتی بده
مافیا تک خنده ای کرد و به سمت تخت رفت و به پسرک قول انگشتی داد
پسرک کمی خودشو بالا کشید و کراو//ات مافیا رو محکم کرد
جیمین: شول شده بود
یونگی لبخندی زد و بو//سه ای رو سر پسرک گذاشت.
مافیا به محض خارج شدن از اتاق دوباره به شخصیت سر خودش برگشت
یونگی: رانگ
رانگ: بله اقا
یونگی: ماشین حاضره دیگه
رانگ: بله اقا
یونگی سوار ماشین شد و به محض بستن در رانگ پاشو رو پدال گاز فشار داد و جیغ لاستیک های ماشین عمارتو پر کردـ
(محل قرار با جونگ)
جونگ: بهبه مین یونگی درست سر موقع
یونگی: به نعفته دلیل خوبی داشته باشی
جونگ: معشـ//وقه عزیزت، پارک جیمین، بهت خیا//نت کرده(نیشخند)
- ۲۵۵
- ۰۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط