نفس هاي تو را قاب مي گيرم...
نفس هاي تو را قاب مي گيرم...
و اشكهايم را مهمان دره هاي فراموش شده ي عشق مي كنم...
در صميميت كبوتر ها غوطه ور مي شوم...
و با باران،
كوچه ي همنوا را به روي برگ گل شمعداني،
تصويري از تو مي نشانم...
و با صداقت،
روي تمام واژه هاي زيباي عشق هك ميكنم...
و به اميد نظاره ي تو،
روي ساحل دريا به انتظار مي نشينم...
و به پاس آمدنت،
تمام سطح جاده را با ياس هاي سپيد پوشانده ام...
و ظاهر آن را لبريز از عشق نموده ام...
و من باز بي نوبت عاشق مي شوم...
و با كوله باري از عشق متتظر تو......
و اشكهايم را مهمان دره هاي فراموش شده ي عشق مي كنم...
در صميميت كبوتر ها غوطه ور مي شوم...
و با باران،
كوچه ي همنوا را به روي برگ گل شمعداني،
تصويري از تو مي نشانم...
و با صداقت،
روي تمام واژه هاي زيباي عشق هك ميكنم...
و به اميد نظاره ي تو،
روي ساحل دريا به انتظار مي نشينم...
و به پاس آمدنت،
تمام سطح جاده را با ياس هاي سپيد پوشانده ام...
و ظاهر آن را لبريز از عشق نموده ام...
و من باز بي نوبت عاشق مي شوم...
و با كوله باري از عشق متتظر تو......
- ۳۴۶
- ۲۳ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط