و به آنان گفتم :
و به آنان گفتم :
هر كه در حافظه ي چوب ببيند باغي،
صورتش در وزش بيشه ي شور ابدي خواهد ماند...
هر كه با مرغ هوا دوست شود،
خوابش آرام ترين خواب جهان خواهد شد...
آنكه تور از سر انگشت زمان برچيند،
ميگشايد گره پنجره ها را با آه...
زير بيدي بوديم،
برگي از شاخه ي بالاي سرم چيدم...
وگفتم: چشم را باز كنيد...
آيتي بهتر از اين ميخواهيد؟
ميشنيدم كه به هم ميگفتند :
سحر ميداند...
سحر...
هر كه در حافظه ي چوب ببيند باغي،
صورتش در وزش بيشه ي شور ابدي خواهد ماند...
هر كه با مرغ هوا دوست شود،
خوابش آرام ترين خواب جهان خواهد شد...
آنكه تور از سر انگشت زمان برچيند،
ميگشايد گره پنجره ها را با آه...
زير بيدي بوديم،
برگي از شاخه ي بالاي سرم چيدم...
وگفتم: چشم را باز كنيد...
آيتي بهتر از اين ميخواهيد؟
ميشنيدم كه به هم ميگفتند :
سحر ميداند...
سحر...
- ۳۱۰
- ۲۳ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط