فروغ فرخزاد
فروغ فرخزاد
اکنون تو اینجائی/گسترده چون عطر اقاقی ها/در کوچه های صبح/ بر سینه ام سنگین/در دستها یم داغ/در گیسوانم رفته از خود, سوخته, مدهوش/اکنون تواینجائی /چیزی وسیع و تیره و انبوه/چیزی مشوش چون صدای دور دست روز/بر مردمکها ی پریشانم/میچرخد و میگسترد خود را/شاید مرا از چشمه میگیرند/شاید مرا از شاخه می چینند/ شاید مرا مثل دری بر لحظه های بعد میبندند/شاید.. /دیگر نمی بینم.
اکنون تو اینجائی/گسترده چون عطر اقاقی ها/در کوچه های صبح/ بر سینه ام سنگین/در دستها یم داغ/در گیسوانم رفته از خود, سوخته, مدهوش/اکنون تواینجائی /چیزی وسیع و تیره و انبوه/چیزی مشوش چون صدای دور دست روز/بر مردمکها ی پریشانم/میچرخد و میگسترد خود را/شاید مرا از چشمه میگیرند/شاید مرا از شاخه می چینند/ شاید مرا مثل دری بر لحظه های بعد میبندند/شاید.. /دیگر نمی بینم.
- ۱.۲k
- ۱۴ اسفند ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط