{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"اکنون تو اینجائی/گسترده چون عطر اقاقی ها/در کوچه های صبح

"اکنون تو اینجائی/گسترده چون عطر اقاقی ها/در کوچه های صبح/ بر سینه ام سنگین/در دستها یم داغ/در گیسوانم رفته از خود, سوخته, مدهوش/اکنون تواینجائی /چیزی وسیع و تیره و انبوه/چیزی مشوش چون صدای دور دست روز/بر مردمکها ی پریشانم/میچرخد و میگسترد خود را/شاید مرا از چشمه میگیرند/شاید مرا از شاخه می چینند/ شاید مرا مثل دری بر لحظه های بعد میبندند/شاید.. /دیگر نمی بینم."

فروغ فرخزاد
دیدگاه ها (۱)

"اکنون تو اینجائی/گسترده چون عطر اقاقی ها/در کوچه های صبح/ ب...

"پـی بـردن بـه اسـرار اتـم بـرای مـن آسانتـر از درك نهـان دا...

"می دانم تو دامنه می خواهیمی دانمتا از کناره بیاییو پنجره ها...

"آنهایی که حرکت نمی کنند، نمی توانند از زنجیرهایی که بر پاها...

فروغ فرخزاداکنون تو اینجائی/گسترده چون عطر اقاقی ها/در کوچه ...

🍁چیزی وسیع و تیره و انبوهچیزی مشوش چون صدای دوردست روزبر مرد...

چيزي وسيع و تيره و انبوهچيزي مشوش چون صدای دوردست روزبر مردم...

فرمانِ ورود به عصرِ «حَد»؛ فراتر از تماشایِ انهدامدر جهانِ م...

فرمانِ ورود به عصرِ «حَد»؛ فراتر از تماشایِ انهدامدر جهانِ م...

فرمانِ ورود به عصرِ «حَد»؛ فراتر از تماشایِ انهدامدر جهانِ م...

​گاهی تنهایی، فقط خلوت‌کردن با خودت نیست؛ یک سکوت سنگین و کش...

فرمانِ ورود به عصرِ «حَد»؛ فراتر از تماشایِ انهدامدر جهانِ م...

فرمانِ ورود به عصرِ «حَد»؛ فراتر از تماشایِ انهدامدر جهانِ م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط