{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

استاکرمن

استاکر_من
پارت_۱۴

صبح..... 🎆

ته که هیچی از حرفای دبیر زیست رو نمیفهمید حوصلش سر رفته بود و یکمی هم دلش بخواطر دیشب درد میکرد.......

یهو جونگکوک در زد وارد کلاسش شد و گفت..: سلام منو دبیر ورزش فرستاده و اومدم تهیونگ...... رو با خودم ببرم تا برای مسابقه بسکتبال تمرین کنیم......

دبیر زیست: تهیونگ جان با جونگکوک برو....

تهیونگ: چشم

تهیونگ به همراه جونگکوک از کلاس خارج شد و حتا سلامی هم ته به کوک نکرد
وقتی رسیدن سالن کلی تمرین کردند..... و بعد چند ساعت زنگ مدرسه خورد.......

کوک سریع رفت پیش تهیونگ .......
_ته.... تهههــ
+چی میخوای کوک؟
_میشه بریم بیرون باهام ناهار بخوری کار مهمی باهات دارم...
+کارت مهمه..؟
_اوهوم
+باشه

باهم از مدرسه خارج شدن و رفتن به یکی از رستوران های نزدیکـ.... .

گارسون: چی میل دارید؟
تهیونگ: نودل
کوک: منم نودل

کوک: ازت میخوام دوباره باهم دوست باشیم
+خودت میدونی باهام چیکار کردی کوکککککـ
_اون کار من نبود.... درسته به رابطه تو و لیا حسادت میکردم ولی کار من نبود.......
تهیونگ به فکر اینکه نکنه استاکرش این کارو کرده سریع بلند شد....
کوک: کجا میری؟ حرفم تموم نشده...

تهیونگ بدون هیچ حرفی رفت
و رفت به خونش.... سریع به (استاکرعوضی) زنگ زد....
+الوووو
_سلام ابنبات ابی..
+کار تو بود
_لیا رو میگی؟ فکر میکردم زود تر بفهمی.....
+عوضی
تهیونگ تلفن رو قطع کرد ــــ..


کل شب تهیونگ احساس گناه و اضطراب بهش دست داده بود.... بخواطر اینکه کوک رو متهم کرده بود و بهش تهمت زده بود و بخواطر کاری که کوک نکرده ازش متنفر بود
((ته نگران نباش همون کوکه🙄😂))
که یهو مبایل ته زنگ خورد..... شماره ناشناس بود.....
+بله؟
_سلام تهیونگ جان خوبی من پدر کوکم..... کوک مریض شده و خیلی بعد سرما خورده..... من میخوام برم جایی تو میشه یکم بیای خونمون مراقبش باشی؟
ته که داشت فکر میکرد با این کار میتونه از دل کوک در بیاره قبول کرد::
+سلام چرا که نه..... حتما الان میام...
_ممنون پسر


تهیونگ سریع بلند شد.... و رفت کمی غذا خورد یک دوش ۱٠ مینی گرفت....
و رفت حاظر شد یک هودیه ابی با شلوار بگه ابی پوشید. موههای ابیشو شونه کرد و کفشای جردن ابیش هم پوشید
( اع استایل من🤣)

سریع رفت به سمت خونه جونگکوک در زد...
پدر کوک درو باز کرد و بعد پدر کوک بعد احوال پرسی رفت از خونه بیرون
ته سریع رفت طبقه بالا تو اتاق کوک.... کوک رو تختش خواب بود و کلی عرق کرده بود ته سریع ی پارچه برداشت خیسش کرد و گذاشت رو پیشونی کوک ......
همون لحظه کوک بیدار شد......



اینم از این پارتت🙄😮‍💨 خسته شودممممم

حمایتتتت کنیدددد💋
اسم رمان بعدی بگینننننن. رمان بعدی درباره جیمین و شوگا باشه؟
حمایت میکنید؟


روزتوننننننننننننننننننـــــــــــــــ موبارکککککککککککککک دخترااااااااااااا💋💋💋💋💋💋💋💋💋

بایییی🖐🏻😏🎀💋💋
دیدگاه ها (۲۱)

#استاکر_من#پارت_۱۵یهو کوک چشماشو باز میکنه......... کوک دست ...

#استاکر_من#پارت_۱۳تهیونگ میدونست که تقلا و التماس فایده ای ن...

#استاکر_من#پارت_1۲جیمین ۵ تا شات دیگه آورد.شات هاشون رو بالا...

فیک تهکوک پارت ۱

خون آشام تشنه به خون پارت چهارم وقتی تهیونگ لبش رو گذاشت رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط