استاکرمن
#استاکر_من
#پارت_۱۳
تهیونگ میدونست که تقلا و التماس فایده ای نداره. پس با بستن چشمش، اجازه داد تا استاکر مثل دفعه ی قبلی هر چقدر که میخواد تنب.یهش کنه و بعد، بره...
استاکر از اون ل.ب های دوست داشتنی جدا شد و همزمان که سرش رو توی گودی گ.ردن تهیونگ میبرد، با دست آزادش، پاهای تهیونگ رو کمی از هم باز کرد.
دستش رو گذاشت روی ع.ضو تهیونگ و از روی شلوار، مشغول م.الیدنش شد.
تهیونگ بالاخره سد مقاومتش شکست و ن.اله ی آرومی از بین ل.باش خارج شد.
استاکر پوزخندی زد و بعد از چند تا مک کوتاهی که به گ.ردن تهیونگ زد، گاز محکمی از گ.ردنش گرفت.
با آخی که ته گفت، پوزخندش عمیق تر شد و دستش رو وارد شل.وار تهیونگ کرد و ع.ضو داغش رو توی دستش گرفت و مشغول هند//جاب دادن شد.
تهیونگ که شرایط واسش سخت تر شده بود، مقاومت رو کنار گذاشت و ن.اله هاش رو آزاد کرد...
_یادت باشه تهیونگ...
مکی به گ.ردنش زد و ادامه داد:
_تو مال منی...
زبونش رو روی کبودی محو روی گ.ردنش کشید و باز هم حرفش رو ادامه داد:
_دستی که بخواد برای گرفتنت از من دراز بشه رو قطع میکنم...
سرش رو بالا آورد و تو چشمای ترسیدش خیره شد:
_پس بهتره فکر فرار از من رو از ذهنت بیرون کنی آبنبات آبی...
تهیونگ با ترس به چشماش نگاه میکرد چشم هایی که به طرز عجیبی واسش آشنا بود...
استاکر جلو رفت و دوباره تهیونگ رو ب.وسید. اینبار، خشن...
میب.وسید و گاز میگرفت و ن.اله های ته، تو دهنش خفه میشد.
بعد از چند ثانیه ازش جدا شد و از روش بلند شد و دستی به ع.ضو نیمه تح//ریک شدش کشید و ضربه ی نسبتا محمکی بهش زد که نتیجش، ن.اله ی دردناک تهیونگ بود.
_دست به خودت بزنی میدونی که چی میشه ته...
+خواهش میکنم... درد داره...
استاکر پوزخندی زد: اون موقعی که بی اجازه رفتی بار باید به اینجاش فکر میکردی پسرم...
جلو رفت و روی دو تا پلک تهیونگ رو عمیق بوسید.
_به کسی چیزی نمیگی... فهمیدی؟
تهیونگ که زبونش از ترس گرفته بود، با وحشت چند بار سرش رو به نشونه ی تایید تکون داد.
_خوبه...
بدون حرف اضافه ی دیگه ای، از اتاق بیرون رفت و از خونه خارج شد.
تاداااااااا......... اینم از این پارت....
خوشگلا تا موقعی که پارت بعد رو بنویسم و اپلود کنم حمایتتتت کنیدددددددددددددددد🎀🎀💋💋
بوس بهتون... 🎀💋
#پارت_۱۳
تهیونگ میدونست که تقلا و التماس فایده ای نداره. پس با بستن چشمش، اجازه داد تا استاکر مثل دفعه ی قبلی هر چقدر که میخواد تنب.یهش کنه و بعد، بره...
استاکر از اون ل.ب های دوست داشتنی جدا شد و همزمان که سرش رو توی گودی گ.ردن تهیونگ میبرد، با دست آزادش، پاهای تهیونگ رو کمی از هم باز کرد.
دستش رو گذاشت روی ع.ضو تهیونگ و از روی شلوار، مشغول م.الیدنش شد.
تهیونگ بالاخره سد مقاومتش شکست و ن.اله ی آرومی از بین ل.باش خارج شد.
استاکر پوزخندی زد و بعد از چند تا مک کوتاهی که به گ.ردن تهیونگ زد، گاز محکمی از گ.ردنش گرفت.
با آخی که ته گفت، پوزخندش عمیق تر شد و دستش رو وارد شل.وار تهیونگ کرد و ع.ضو داغش رو توی دستش گرفت و مشغول هند//جاب دادن شد.
تهیونگ که شرایط واسش سخت تر شده بود، مقاومت رو کنار گذاشت و ن.اله هاش رو آزاد کرد...
_یادت باشه تهیونگ...
مکی به گ.ردنش زد و ادامه داد:
_تو مال منی...
زبونش رو روی کبودی محو روی گ.ردنش کشید و باز هم حرفش رو ادامه داد:
_دستی که بخواد برای گرفتنت از من دراز بشه رو قطع میکنم...
سرش رو بالا آورد و تو چشمای ترسیدش خیره شد:
_پس بهتره فکر فرار از من رو از ذهنت بیرون کنی آبنبات آبی...
تهیونگ با ترس به چشماش نگاه میکرد چشم هایی که به طرز عجیبی واسش آشنا بود...
استاکر جلو رفت و دوباره تهیونگ رو ب.وسید. اینبار، خشن...
میب.وسید و گاز میگرفت و ن.اله های ته، تو دهنش خفه میشد.
بعد از چند ثانیه ازش جدا شد و از روش بلند شد و دستی به ع.ضو نیمه تح//ریک شدش کشید و ضربه ی نسبتا محمکی بهش زد که نتیجش، ن.اله ی دردناک تهیونگ بود.
_دست به خودت بزنی میدونی که چی میشه ته...
+خواهش میکنم... درد داره...
استاکر پوزخندی زد: اون موقعی که بی اجازه رفتی بار باید به اینجاش فکر میکردی پسرم...
جلو رفت و روی دو تا پلک تهیونگ رو عمیق بوسید.
_به کسی چیزی نمیگی... فهمیدی؟
تهیونگ که زبونش از ترس گرفته بود، با وحشت چند بار سرش رو به نشونه ی تایید تکون داد.
_خوبه...
بدون حرف اضافه ی دیگه ای، از اتاق بیرون رفت و از خونه خارج شد.
تاداااااااا......... اینم از این پارت....
خوشگلا تا موقعی که پارت بعد رو بنویسم و اپلود کنم حمایتتتت کنیدددددددددددددددد🎀🎀💋💋
بوس بهتون... 🎀💋
- ۲.۷k
- ۳۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط