{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

معشوقه دشمن

معشوقه دشمن
فصل دوم
P⁶⁹
ـــ‌هیونا‌ـــ
∆جونگ‌کوکه
چی؟درست شنیدم؟جونگ‌کوک؟
پس برای همین گفت وصیت نامه رو بخونم
+جون... جونگ‌کوک؟
∆اره حالا برسونش به اتاق اینقدرم حرف نزن
اروم،بدن خونی‌ش رو روی تخت گذاشتیم
∆تهیونگگگگ(فریاد)
تهیونگ با کلی وسیله و ماسکی جلوی دهنش بالا سرش ایستاد
÷هیونا میتونی وایسی کمکم؟
چی تو من دیده بود؟
+من هیچی از دکتری حالیم نیس
زر میزدم.به معنای واقعی زر میزدم
از پونزده سالگیم به گفته پدرم چون به شعور ذهنی و این چرت و پرتا رسیدم باید دکتری هم بلد باشم.ولی من فقط ۱۵ سالم بود که منو مجبور کرد تمام عمل جراحی یه بدبختی رو بالا سرش باشم و نگاه کنم.من وسطای اون عمل غش کردم پس برای یه جراحی دیگه منو مجبور به نگاه کردن و یادگرفتن کرد
÷یادمه تو روزمه‌ت نوشته بود دکتری بلدی
اون روزمه لعنتی که همون بابام برام جعل کرده بود و حتی خودمم نخونده بودم.امیدوارم بیشتر ازین سوتی ندم
+ولی من تاحالا انجامش ندادم
÷هر چیزی اولین باری داره.وقت نداریم بدو.
یونگی بیرون رفت.نفس عمیق کشیدم و آستین هامو بالا دادم.با کش دور مچ دستم موهامو بالا بستم
روی دوتا زانو هام روی زمین،کنار تخت نشستم تا روی تخت دسترسی داشته باشم
+خـ...خب باید چیکار کنم؟
دیدن بدن خونی و بوی خون جونگ‌کوک حالت تهوع بدی بهم میداد
اب دهنم رو قورت دادم
÷باید تیر هارو از بدنش بکشیم بیرون
+مگه چندتا تیره؟؟؟
÷دوتا
(فلش بک،روسیه،زمان شلیک)
ـــ‌کوک‌ـــ
(یجورایی ادامه پارت ۶۶ میشه)
-عوضی
با حرفم لبخند مزحکش پر رنگ تر شد
و برای بار سوم،صدای شلیک توی گوشم اکو شد.بدنم بی حس و خون روی صورتم پاشید.
چشمامو بسته بودم و منتظر حجمی زیاد از درد یا حتی مرگ بودم اما یه چیز سنگین روم افتاد.آرتم بود
یکی از بادیگارد های همراه بچه ها با تیر زدش و الان مُردش روی من افتادن بود.
بادیگاردی که بهش شلیک کرد،جدید بود.یه هفتس اومده اما کارش خیلی بیشتر از یه بادیگارده.اسمش یون‌وو عه
..
دیدگاه ها (۲)

معشوقه دشمنفصل دوم P⁷⁰ـــ‌هیونا‌ـــاولیت با تیر توی بازوش بو...

معشوقه دشمنفصل دوم P⁷¹ـــ‌هیونا‌ـــیقشو گرفتم و با تمام قدرت...

معشوقه دشمن فصل دوم P⁶⁸ـــ‌هیونا‌ـــ×وااااعیییهائول در حالی ...

معشوقه دشمنP⁶⁷ـــ‌هیونا‌ـــنه نه نه.نباید این حس دو طرفه باش...

پارت ۴۰ جونگ‌کوک چند ثانیه حتی پلک هم نزد.ـ جین... زنده‌ست؟م...

پارت ۳۶ سه نفر داخل اتاق خشکشان زده بود.صدای کوبیدن دوباره ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط