وقتی مادرش ازت بدش میومد و دوست داشت کوک با دخترخاله ازدو
وقتی مادرش ازت بدش میومد و دوست داشت کوک با دخترخاله ازدواج کنه یه روز ولی....
قدم هاش سمتم میومد و من با ترس و وحشت عقب میرفتم . با ترس به مادرش و دخترخالش نگاه کردم با پوزخند خیره نگام میکردن، کوک خونسرد بود و این منو میترسوند. دستشو تو جیب شلوارش برد و گفت
_خب. دلیل کارت و بگو!!!
با لکنت گفتم
_د .د..لیل؟!
دستش و از جیب شلوارش بیرون آورد . با شدت دستش و تو صورتم کوبوند . برق از سرم پرید !! بهش نگاه کردم، مزه ی خون رو تو دهنم حس میکردم !!!
پدرش سمت کوک دوید و شونه اش رو گرفت و داد زد.
_چه غلطی میکنی؟!!
کوک برگشت سمت پدرش حرفی نزد میدونستم از سر احترامه . آروم بلند شدم رو به پدرش با لب خونی گفتم
_مرسی پدرتون زحمت کشیدین.
سمت مادرش و دخترخالش برگشتم
_شما هم همینطور!!
سمت در رفتم که صدای باباش اومد
_میرا...دخترم!!! وایساااا
درو باز کردم و خودمو بیرون انداختم درو بستم ، سمت جاده دویدم. هیچکسی نبود!! ماشینی کنارم وایستاد سرم بالا اومد . جونگکوک؟!
_سوار شو!!
نگاهم و ازش میگیرم و میگم
_مزاحم نشو !!
سمت اونور جاده رفتم بوقی زد و دوباره کنارم وایستاد . البته که آروم با هر قدم من میومد ولی آروم .با صدایی که از اونور جاده اومدم برگشتم.
_ اوه . بیبی گول خوردی!!
دستش و زیر کمرم گذاشت و بلندم کرد جیغی کشیدم که تو دهنی بهم زد
_ خفه شو ! کارت و یادم نرفته !
بغض کرده گوشه صندلی نشستم و به در چسبیدم ؛ گوشیش زنگ خورد برداشت. چون گوشیش به بلوتوث ضبط ماشین وصل بود . منم داشتم میشندیدم
قدم هاش سمتم میومد و من با ترس و وحشت عقب میرفتم . با ترس به مادرش و دخترخالش نگاه کردم با پوزخند خیره نگام میکردن، کوک خونسرد بود و این منو میترسوند. دستشو تو جیب شلوارش برد و گفت
_خب. دلیل کارت و بگو!!!
با لکنت گفتم
_د .د..لیل؟!
دستش و از جیب شلوارش بیرون آورد . با شدت دستش و تو صورتم کوبوند . برق از سرم پرید !! بهش نگاه کردم، مزه ی خون رو تو دهنم حس میکردم !!!
پدرش سمت کوک دوید و شونه اش رو گرفت و داد زد.
_چه غلطی میکنی؟!!
کوک برگشت سمت پدرش حرفی نزد میدونستم از سر احترامه . آروم بلند شدم رو به پدرش با لب خونی گفتم
_مرسی پدرتون زحمت کشیدین.
سمت مادرش و دخترخالش برگشتم
_شما هم همینطور!!
سمت در رفتم که صدای باباش اومد
_میرا...دخترم!!! وایساااا
درو باز کردم و خودمو بیرون انداختم درو بستم ، سمت جاده دویدم. هیچکسی نبود!! ماشینی کنارم وایستاد سرم بالا اومد . جونگکوک؟!
_سوار شو!!
نگاهم و ازش میگیرم و میگم
_مزاحم نشو !!
سمت اونور جاده رفتم بوقی زد و دوباره کنارم وایستاد . البته که آروم با هر قدم من میومد ولی آروم .با صدایی که از اونور جاده اومدم برگشتم.
_ اوه . بیبی گول خوردی!!
دستش و زیر کمرم گذاشت و بلندم کرد جیغی کشیدم که تو دهنی بهم زد
_ خفه شو ! کارت و یادم نرفته !
بغض کرده گوشه صندلی نشستم و به در چسبیدم ؛ گوشیش زنگ خورد برداشت. چون گوشیش به بلوتوث ضبط ماشین وصل بود . منم داشتم میشندیدم
- ۳.۲k
- ۰۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط