پارت
**پارت ۵ **
ویو ا / ت
ا / ت : من رو کجا دارین میبرین؟؟
........
ا / ت : گفتم کجا میبرین ؟ ( یکم صداشو بالابرد)
.......
همینطوری ماشین داشت دور می شد که به جنگل رسید
ذهنه ا / ت : یعنی چیشده ؟ چرا جوابمو نمیدن؟ نکنه بلایی سرم بیارن ؟ چرا انقدر
از شهر دور شدن؟
چند مین بعد
یکدفعه ماشین ترمز کرد . روبرومو نگاه کردم .
یک خونه خیلیییییی بزرگ یا بهتره بگم یه قصر بود . باور نکردنی بود .
ویو کوک
اینطور که از قیافش معلوم بود ا / ت هم استرس داشت هم خیلی ترسیده بود .
به زیر دست هام گفته بودم بهش چیزی در این مورد نگن . چون خودم برای اینکه بهش این موضوع رو بگم ( اینکه عاشقشم ) نقشه هایی دارم . بعد از چند مین به امارتم رسیدیم . و دستور دادم ا / ت رو زودتر از من ببرن داخله اتاقم
ویو ا / ت
یک نفر اومد در رو باز کرد و
گفت : پیاده شو ( با لحن سرد )
چون خیلی ترسیده بودم به حرفش گوش کردم و پیاده شدم .
ادامه در پارته ۶
ویو ا / ت
ا / ت : من رو کجا دارین میبرین؟؟
........
ا / ت : گفتم کجا میبرین ؟ ( یکم صداشو بالابرد)
.......
همینطوری ماشین داشت دور می شد که به جنگل رسید
ذهنه ا / ت : یعنی چیشده ؟ چرا جوابمو نمیدن؟ نکنه بلایی سرم بیارن ؟ چرا انقدر
از شهر دور شدن؟
چند مین بعد
یکدفعه ماشین ترمز کرد . روبرومو نگاه کردم .
یک خونه خیلیییییی بزرگ یا بهتره بگم یه قصر بود . باور نکردنی بود .
ویو کوک
اینطور که از قیافش معلوم بود ا / ت هم استرس داشت هم خیلی ترسیده بود .
به زیر دست هام گفته بودم بهش چیزی در این مورد نگن . چون خودم برای اینکه بهش این موضوع رو بگم ( اینکه عاشقشم ) نقشه هایی دارم . بعد از چند مین به امارتم رسیدیم . و دستور دادم ا / ت رو زودتر از من ببرن داخله اتاقم
ویو ا / ت
یک نفر اومد در رو باز کرد و
گفت : پیاده شو ( با لحن سرد )
چون خیلی ترسیده بودم به حرفش گوش کردم و پیاده شدم .
ادامه در پارته ۶
- ۲۹.۱k
- ۲۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط