{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

**پارت 6**

ویو ا / ت

وقتی از ماشین پیاده شدم یک حیاطه بزرگ و خیلی قشنگ چشمم رو گرفت .
ذهنه ا / ت : وای خدای من . اینجا حتماً بهشته ( اره بهشت هم میبینیم🤣 )
بعدش وارده خونه شدم . تمام خدمتکار ها تا کمر خم شده بودن . یجورایی معذب شده بودم . که یکی از خدمتکار ها اومد جلو و گفت : خانم ، دنباله من بیاین .
دنبالش رفتم . وقتی که داشتم دنبالش می رفتم همش به این فکر می کردم که : اینجا چخبره ؟ چرا اینجوری رفتار می کنن؟
همینطوری داشتیم می رفتیم که خدمتکار رو به اتاقی ایستاد .
خدمتکار : خانم برید داخل .
تاجیح دادم به حرفش گوش کنم پس رفتم داخل .
همینکه وارده اتاق شدم همینطوری موندم .
ا / ت : باورم نمیشه یعنی اینجا.....

حرفم با قفل شدنه در نصفه موند.
بیشتر ترسیدم و با دستم به در کوبیدم .
ا / ت : در رو باز کنید . خواهش میکنم ( بغضش گرفته بود) . اینجا چخبره .
نشستم پشته در و زانو هامو بغل گرفتمو گریه کردم .

ویو کوک

همینکه ا / ت با خدمتکار رفت بالا من هم از ماشین پیاده شدم و رفتم داخله امارت . خدمتکار اومده بود پس ازش پرسیدم : ........
دیدگاه ها (۲)

**پارت ۷**کوک : کاری که گفتم رو انجام دادی ؟ خدمتکار : بله ق...

**پارت ۸ ** ویو ا / ت خشکم زده بود . آخه چرا ؟ چرا باید اون ...

**پارت ۵ **ویو ا / ت ا / ت : من رو کجا دارین میبرین؟؟ .........

**پارت ۴**ویو ا/تاز مدرسه که اومدم بیرون، حس می‌کردم چشم‌ها ...

**پارت ۱۲**ویو ا/ت بعده اینکه کوک رفت رفتم روی تخت تا یکم در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط