پارت
**پارت ۷**
کوک : کاری که گفتم رو انجام دادی ؟
خدمتکار : بله قربان همونطور که گفته بودید . ( چه حرف گوش کن )
کوک : خوبه
از پله ها بالا رفتم که صدای گریه کسی به گوش میرسید .
ا / ت : هق هق چراااا هق چرا واسه من هق این اتفاق افتاده هقق؟
یجورایی دلم خواست که سریعتر برم ببینمش و ارومش کنم اما از یک طرف هم نقشه ای داشتم . و رفتم تا یه دوش بگیرم .
ویو ا / ت
انقد گریه کرده بودم که نفهمیدم کی خوابم برد .
سه ساعت بعد .
از خواب بیدار شدم و دیدم که رو تختم و لباس هام هم عوض شده . ( منحرف نشید )
بیشتر تعجب کردم . هوا هم تاریک شده بود .
ا / ت : وای خدا این خونه همه چیش عجیب غریبه 🙁
بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم تصمیم گرفتم برم بیرون . رفتم که در رو باز کنم اما در هنوز بسته بود . و دوباره اومدم رو تخت نشستم . بعد از چند مین در باز شد . از دیدن کسی که دیدم خشکم زد . ا / ت : نه نمیشه . امکان نداره . یعنی تو......
کوک : درسته من دستوره همه ی این کار ها رو دادم .....
کوک : کاری که گفتم رو انجام دادی ؟
خدمتکار : بله قربان همونطور که گفته بودید . ( چه حرف گوش کن )
کوک : خوبه
از پله ها بالا رفتم که صدای گریه کسی به گوش میرسید .
ا / ت : هق هق چراااا هق چرا واسه من هق این اتفاق افتاده هقق؟
یجورایی دلم خواست که سریعتر برم ببینمش و ارومش کنم اما از یک طرف هم نقشه ای داشتم . و رفتم تا یه دوش بگیرم .
ویو ا / ت
انقد گریه کرده بودم که نفهمیدم کی خوابم برد .
سه ساعت بعد .
از خواب بیدار شدم و دیدم که رو تختم و لباس هام هم عوض شده . ( منحرف نشید )
بیشتر تعجب کردم . هوا هم تاریک شده بود .
ا / ت : وای خدا این خونه همه چیش عجیب غریبه 🙁
بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم تصمیم گرفتم برم بیرون . رفتم که در رو باز کنم اما در هنوز بسته بود . و دوباره اومدم رو تخت نشستم . بعد از چند مین در باز شد . از دیدن کسی که دیدم خشکم زد . ا / ت : نه نمیشه . امکان نداره . یعنی تو......
کوک : درسته من دستوره همه ی این کار ها رو دادم .....
- ۱۷.۲k
- ۲۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط