Part ¹²

Part ¹²

ات:من ....من گزینه ی ...(سرفه های خونی)

همه هجوم بردن سمتش
مامانش گریه میکرد
چیکار کنم همش تقصیر منه
دورش جمع شده بودن و ات هم رو زمین نشسته بود و سرفه میزد
همرو هل دادم و رفتم کنارش نشستم
و دستمو زیر سرش گزاشتم تا براش سنگینی نکنه و سرش و موهاش نخوره زمین

کوک: نگران نباشید وقتی گم شده بود به گلوش نمی‌دونم چطوری فشار اومده بود
فردا میبرمش درمانگاه

کمکش کردم بلند بشه و بشینه رو صندلی

لونا: داشتی میگفتی چه گزینه ای انتخاب می‌کنی ؟
ات: من ...من بوس....

ات ویو
یادم افتاد دوست دخترش پیششه
بوسش کنم حرص میخوره
اگه پیشش هم بخوابم حرص میخوره
ولی اگه پیشش نخوابم مطمئنن دوست دخترش پیشش می‌خوابه و من حرص میخورم
پس بهتره بوس رو انتخاب نکنم

ات: من پیشش می‌خوابم (با خنده ای که از رو شیطنت و درد بود )

جوهی:اووووووو پس میخوای پیشش بخوابییی اونم با لباس بازززز

لونا : اووووووو پس یونا چی(دوست دختر کوک) اون کجا می‌خوابه چون چادر کوک دو نفرست

مین هو: اون می‌تونه تو چادر ات بخوابه

لونا با هیجان بلند شد و جوهی هم بلند شد و با صدایی که پر از هیجان بود بلند گقت

لونا: بریممممممم ببینیمممممم اتتت باز ترین لباسشششش چیههههه(پر از هیجان و شوق و بلند هم گفت)

منم لنگ لنگ زنان پشت سرشون رفتم تو چادرم
همش لباس در میاوردن و بهم نشون میدادن

لونا : این خوبه؟
جوهی: نه باز نیست
جوهی : این چطوره خوبه؟
لونا: نه تو خواب اذیتش می‌کنه

که یکدفعه همزمان دوتاشون چشمشون به یک لباسی افتاد و دوتاشونم همون لباسو همزمان از تو ساک درآوردن و با جیغ و همزمان گفتن

جوهی و لونا:اینننننن خوبههههه(همزمان با جیغ و هیجان)

لباس بادی بود که لامبادا هم بود

ات: من عمرااااا اینو بپوشممممم به هیچ وجهههه

جوهی: حرف نباشه همین که گفتم

شرط پارت بعد
لایک ³⁰
کامنت ³⁰
دیدگاه ها (۱۱۵)

A game of love and hateP³ویو آتصبح با صدای زنگ از خواب بیدار...

🎀🦋 پارت ۲۵ — ویو آت 🌸𐙚رفتم حموم، روتینم رو انجام دادم و بعد ...

شب تولدم پارت 13جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباس...

پارت ۱۹۶

از نفرت تا عشق درخواستیپارت 2ات: فاکک(ترس) جونگ کوک: پس بالا...

قسمت ۶ روزهای اول زندگی مشترک، بیشتر شبیه میدان جنگ بود. جون...

تکپارتی جونگ کوک

الماس زیبای من ...

{مافیایی برای من)پررت:۶ویو کوک:یهو تهیونگ افتاد رو شونم فهمی...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁷ویو: اتچند دقیقه بعد، درِ اتاق ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط