{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ات نمیخوام پدرم درمان شه اگه درمان شهمیره به سوهین

ات: نمیخوام پدرم درمان شه.... اگه درمان شه..میره به سوهین میگه...لطفا...(ات جلوی کوک زانو زد) دیگه هزینه درمانشو پرداخت نکن
کوک سریع ات رو بلند کرد و گفت: باشه...باشه...اگه تو میگی درمان نشه پس منم هزینه رو نمیدم....
ات کوک رو بوسید
خلاصه
ات غذا خورد و رفت حموم و بعد با حوله ی پوشیده اومده بیرون
کوک: میشه بیام داخل
ات: بله
کوک: میخوای موهاتو خشک کنم؟
ات: متاسفم کوک.....سوهین موهامو با قیچی کوتاه کرده..(موهای بلند ات الان مدل مصری شده)
کوک با چشمانی پر از اشک گفت: هر طور باشی من دوستت دارم
ات کلاه حوله ای رو از سرش در آورد و گفت: منم دوستت دارم
خلاصه کوک بعد از خشک کردن موهای ات رفت یه دست لباس برای ات آورد و ات نمیخواست پیش کوک لباسشو عوض کنه چون نمیخواست کبودی ها رو نشون بده
کوک: میشه کمکت کنم ؟
ات: نه....میخوام خودم لباس بپوشم.
کوک کوتاه اومد و رفت بیرون.
این خبر رو به اعضا داد و اعضا اومدن برای دیدن ات
اعضا ات رو بغل کردن و ات چون کبودی داشت درد داشت و گفت: آخ
جیمین: ببخشید...محکم بغلت کردم؟
کوک کبودی روی مچ دستم رو دید چیزی نگفت.
خلاصه چند ساعت بعد رفتن
اعضا رفتن و یه لحظه رفتم توی اتاق و کوک دنبالم اومد.
کوک: ات‌...کبودی هات.....
ات: سوهین...وقتی عصبی میشد منو میزد...
ات پیراهن مردانه ای شو در آورد و الان یه سوتین داره و گفت: همه ی اینا.....
دیدگاه ها (۳)

تا صبح ات لخت روی کوک و در بغل کوک خوابیده بود. هفته ها گذشت...

شب شد کوک با ات روی تخت خوابیده بود و کوک ات رو توی بغلش کشی...

ات وقتی با کوک رفت خونه انگار اون خونه و کوک غریبه شده و مثل...

شبی که ات میرسه کره مستقیم میره خونه ی کوکدینگ دینگکوک در رو...

ات: من دوستت دارم.....از روزی که دیدمت عاشقت شدم ولی تو یه پ...

چند هفته میگذره کوک هی به ات زنگ میزنه ولی ات جواب نمیده. رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط