شب شد کوک با ات روی تخت خوابیده بود و کوک ات رو توی ...
شب شد کوک با ات روی تخت خوابیده بود و کوک ات رو توی بغلش کشید و گردنشو بوسید و گفت: ات فقط یه بچه..
ات: کوک من مکلی ندارم ولی بهتره مدتی صبر کنیم....راستی ما ازدواج هم نکردیم...
کوک: پس بیا انجام بدیم....
ات: کوککککک....من امشب خیلی خسته ام...
کوک روی ات خیمه زد و گردنشو بوسید
ات گفت: نه کوک....من خسته ام...فردا قول میدم انجام بدیممم...
کوک رفت کنار و گفت: فردا شب.... منتظرتم
خوابیدن.
فردا شد و اعضا بخاطر لایو اومده بودن خونه ی کوک و نامجون گفت: خیلی زرنگی زود پارتنر پیدا کردی...افرین پسرم...
تهیونگ: فک کنم از پارتنر بودن گذشته
با دستش به گردنش اشاره میکنه و میگه: این چیه ات
ات: کوک من مکلی ندارم ولی بهتره مدتی صبر کنیم....راستی ما ازدواج هم نکردیم...
کوک: پس بیا انجام بدیم....
ات: کوککککک....من امشب خیلی خسته ام...
کوک روی ات خیمه زد و گردنشو بوسید
ات گفت: نه کوک....من خسته ام...فردا قول میدم انجام بدیممم...
کوک رفت کنار و گفت: فردا شب.... منتظرتم
خوابیدن.
فردا شد و اعضا بخاطر لایو اومده بودن خونه ی کوک و نامجون گفت: خیلی زرنگی زود پارتنر پیدا کردی...افرین پسرم...
تهیونگ: فک کنم از پارتنر بودن گذشته
با دستش به گردنش اشاره میکنه و میگه: این چیه ات
- ۲۶.۱k
- ۲۳ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط