{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو تهیونگ

ویو تهیونگ
تقریبا شب شده بود
ته:شام رامیون تند میخوری یا رامیون سبزیجات؟
×گرسنه نیستم..
ته:بالاخره باید یه کوفتی بخوری! از صبح هیچی نخوردی
×خب‌ گشنم نیست.

عصبی غریدم

ته:کدومش جیسو؟
×من قرار نیست بخورم خب گرسنم نیست چرا نمی‌فهمی

ته:پس تند درست میکنم برات
رفتم تو آشپزخونه و رامیون و آماده کردم و ریختم تو ظرف رفتم سمت قفس...خوابش برده بود هوفی کشیدم..خواب بود پس خودم میخورمش
ویو جونگکوک
ات چرا بیدار نمیشد؟حوصلم خیلی سر رفته بود رفتم سمت میله هایی که دستای ات بهشون وصل بود..زنجیرا دستاشو زخم کرده بودن چون موقع خواب وزنش و انداخته رو دستاش آروم دستاشو باز کردم می‌دونم نباید پرو بشه اما دلم خیلی براش میسوخت...هه خودم این بلاها هارو سرش آوردم الان خودم بهش ترحم دارم؟گذاشتمش رو تخت زیر دلم تیر کشید دستمو گذاشتم رو دلم و چشمامو رو هم فشار دادم
-ا..آخ
یهو بیدار شد
+چیشده؟(خوابالود)
خودمو جمع کردم باید یه حرکتی میزدم تا کامیلا فک کنه ات خیلی خوشبخته
-بیا بریم بیرون
+دلم درد می‌کنه نمی‌خوام
پکر نگاهش کردم
-مگه اونهمه فوشم ندادی چون نزاشتم بری بیرون؟الان بیا بریم
به پهلو خوابید و با لحن خوابالود و کیوتش غر زد
+بیرون با تو اصلا خوش نمی‌گذره پیرمرد..
-من

اگه پیج تیک تاکمو‌ بدم فالوم میکنید؟
(فعلا پست نزاشتم)
دیدگاه ها (۱۱)

ویو جونگکوک به ات خواب آور دادم و زنجیر به دست بیهوش شده بود...

ویو تهیونگیه قفس سایز متوسط داشتم که اندازه دوتا پری بالدار ...

تکپارتی از تهیونگ ویو ات سلام من ات هست سه سال با تهیونگ ازد...

part41 عشق پنهان《ویو ات》با صدای جونگ کوک بیدار شدم جونگ کوک:...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط