ویو تهیونگ
ویو تهیونگ
یه قفس سایز متوسط داشتم که اندازه دوتا پری بالدار جا داشت فک کنم برا این دختره هم مناسب باشه.همش تکون میخورد با جادوم قفس و از انباری آوردم تو خونه
×چی؟من تو اون نمیرمممم
سمت گوشش خم شدم و خنثی گفتم
ته: چرا میری...
در قفس زیاد بزرگ نبود ولی این دختره جسه ریزی داشت
ته:آروم بگیر وگرنه بانداژت میکنم..
×ولم کننننن
ته:بخاطر خودت میگم...نمیخوای که شبیه یه عروسک و مومیایی باند پیچی بشی؟قسم میخورم که به بدترین شکل ممکن بانداژت میکنم پس خودت با پای خودت برو
×اونجا کوچیکه
کوچیک؟ات اکثر موقع ها تو اون بود کجاش کوچیکه؟
ته:میری یا برم پلن سه
در قفس و باز کردم دختر آروم از در رفت تو. درشو با زنجیر قفل کردم رفت یه گوشه و تو خودش جمع شد لبخندی زدم
×مطمئنم جونگکوک میفهمه منو دزدیدی اون موقع بیچارت میکنه (بغض)
ته:وقتی آت و آورد قفست و غیب میکنم و تا وقتی آت و آزاد نکرد ظاهرت تنمیکنم...دعا کن داداشت عاقل باشه و منو نکشه چون اون موقعست که تا آخر عمرت داخل یه دنیای سفید گیر میوفتی
×(بغض)ولی ات زنشه! چجوری ولش کنه؟
ته:یا زنش یا خواهرش اگه نخوادت...تا آخر عمرت داخل این قفس میمونی..مثل یه حیوون باهات رفتار میکنم و انتقام خواهرمو از خودت میگیرم چون برادرت نیس
×م.. من خودمم اسیر جونگکوک بودم
به من چه دخلی داره هاننن؟؟
ته:شاید چون تو هم یه جئونی...
×من لی ام.. لی جیسو (داد)
خنده ای کردم..
ته:تو که راست میگی...حالا هم ساکت شو تا برادر حرومیت بیاد.
ازتون کامنتایی میخوام که تحریکم کنن پارت بعد و بزارم
یه قفس سایز متوسط داشتم که اندازه دوتا پری بالدار جا داشت فک کنم برا این دختره هم مناسب باشه.همش تکون میخورد با جادوم قفس و از انباری آوردم تو خونه
×چی؟من تو اون نمیرمممم
سمت گوشش خم شدم و خنثی گفتم
ته: چرا میری...
در قفس زیاد بزرگ نبود ولی این دختره جسه ریزی داشت
ته:آروم بگیر وگرنه بانداژت میکنم..
×ولم کننننن
ته:بخاطر خودت میگم...نمیخوای که شبیه یه عروسک و مومیایی باند پیچی بشی؟قسم میخورم که به بدترین شکل ممکن بانداژت میکنم پس خودت با پای خودت برو
×اونجا کوچیکه
کوچیک؟ات اکثر موقع ها تو اون بود کجاش کوچیکه؟
ته:میری یا برم پلن سه
در قفس و باز کردم دختر آروم از در رفت تو. درشو با زنجیر قفل کردم رفت یه گوشه و تو خودش جمع شد لبخندی زدم
×مطمئنم جونگکوک میفهمه منو دزدیدی اون موقع بیچارت میکنه (بغض)
ته:وقتی آت و آورد قفست و غیب میکنم و تا وقتی آت و آزاد نکرد ظاهرت تنمیکنم...دعا کن داداشت عاقل باشه و منو نکشه چون اون موقعست که تا آخر عمرت داخل یه دنیای سفید گیر میوفتی
×(بغض)ولی ات زنشه! چجوری ولش کنه؟
ته:یا زنش یا خواهرش اگه نخوادت...تا آخر عمرت داخل این قفس میمونی..مثل یه حیوون باهات رفتار میکنم و انتقام خواهرمو از خودت میگیرم چون برادرت نیس
×م.. من خودمم اسیر جونگکوک بودم
به من چه دخلی داره هاننن؟؟
ته:شاید چون تو هم یه جئونی...
×من لی ام.. لی جیسو (داد)
خنده ای کردم..
ته:تو که راست میگی...حالا هم ساکت شو تا برادر حرومیت بیاد.
ازتون کامنتایی میخوام که تحریکم کنن پارت بعد و بزارم
- ۱.۱k
- ۰۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط