ویو جونگکوک
ویو جونگکوک
به ات خواب آور دادم و زنجیر به دست بیهوش شده بود برای آروم کردن دردم سیگاری و بین لبام گرفتم و روشنش کردم
+نکش.
رو تخت پرشی کردم..این چجوری بیدار شد؟
-ت..تو..
خسته و بیحال لب زد
+بنداز اونور این کوفتیو
بیخیال نگاهمو ازش گرفتم
-نمیخوام
صدایی ازش نیومدم نگاهی بهش انداختم.. بیهوش شده بود
-واقعا که!
حوصلم سر رفته بود اما حتی پا میشدم زیر دلم تیر میکشید .. پکی از سیگارم گرفتم و دودشو تو هوا رها کردن سه روز دیگه جواب امتحان های جیسو میومد امیدوار بودم بخاطر قضایای چند روز پیش نمره هاش افت نکرده باشه چون واقعا از کوره در میرم
پنج ساعت بعد(غروب)
ویو تهیونگ
این دختره...تو این چند ساعت افسردگی گرفته؟چرا هیچی نمیگه؟غذا هم که نمیخوره رفتم سمت قفسش
ته:هی چته؟
جوابی نداد که دو زانو نشستم تا صورتمو ببینه
ته: دوست داری بیای بیرون یکم؟فقط زود باش چون ممکنه نظرم عوض شه
×حوصله ندارم...بیخیال من شو
نه مثل اینکه حالش واقعا خوب نبود!صداش میلرزید
ته: خوبی؟؟
×کسی حال گروگانشو نمیپرسه
نیشخندی زدم و بیخیال گفتم
ته:گفتم شاید عادت نداشته باشی به اسیر بودن..یکم باهات نرم باشم تا عادت کنی
×اتفاقا...(بغض)از بچگی اسیر بودم
نمیخواستم گریه کنه تند تند گفتم
ته:هی هی..من حوصله نق نق ندارما
هومی گفت سرشو برگردوند دختر خوشگلی بود..چیکث؟این خواهر همون حرومزادست ته به خودت بیا
پرنسسا تو پارت قبل گفتم تحریم کنید منظورم اون نبوداااا منحرف نشید
منظورم این بود که مشتاقم کنید
به ات خواب آور دادم و زنجیر به دست بیهوش شده بود برای آروم کردن دردم سیگاری و بین لبام گرفتم و روشنش کردم
+نکش.
رو تخت پرشی کردم..این چجوری بیدار شد؟
-ت..تو..
خسته و بیحال لب زد
+بنداز اونور این کوفتیو
بیخیال نگاهمو ازش گرفتم
-نمیخوام
صدایی ازش نیومدم نگاهی بهش انداختم.. بیهوش شده بود
-واقعا که!
حوصلم سر رفته بود اما حتی پا میشدم زیر دلم تیر میکشید .. پکی از سیگارم گرفتم و دودشو تو هوا رها کردن سه روز دیگه جواب امتحان های جیسو میومد امیدوار بودم بخاطر قضایای چند روز پیش نمره هاش افت نکرده باشه چون واقعا از کوره در میرم
پنج ساعت بعد(غروب)
ویو تهیونگ
این دختره...تو این چند ساعت افسردگی گرفته؟چرا هیچی نمیگه؟غذا هم که نمیخوره رفتم سمت قفسش
ته:هی چته؟
جوابی نداد که دو زانو نشستم تا صورتمو ببینه
ته: دوست داری بیای بیرون یکم؟فقط زود باش چون ممکنه نظرم عوض شه
×حوصله ندارم...بیخیال من شو
نه مثل اینکه حالش واقعا خوب نبود!صداش میلرزید
ته: خوبی؟؟
×کسی حال گروگانشو نمیپرسه
نیشخندی زدم و بیخیال گفتم
ته:گفتم شاید عادت نداشته باشی به اسیر بودن..یکم باهات نرم باشم تا عادت کنی
×اتفاقا...(بغض)از بچگی اسیر بودم
نمیخواستم گریه کنه تند تند گفتم
ته:هی هی..من حوصله نق نق ندارما
هومی گفت سرشو برگردوند دختر خوشگلی بود..چیکث؟این خواهر همون حرومزادست ته به خودت بیا
پرنسسا تو پارت قبل گفتم تحریم کنید منظورم اون نبوداااا منحرف نشید
منظورم این بود که مشتاقم کنید
- ۱.۳k
- ۰۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط