{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فصل قسمت

﴿ فصل 1قسمت 37﴾
توی شهر بازی
آراد برای نیکی و سارا غذا خرید و رفتند خونه آراد نیکی را رسوند خونه و سارا هم رسوند خونه خودش رفت توی بار و تا خود صبح نوشید.
(از زبان آنیا)
وایییییییییی امشب خیلی شب عجیبی بود نه از باربد نه از نیما نه آراد ولی اون دو تا دختر دوست های من هستند یادم افتاد سارا شمارش را بهم داد. بهش. پیام دادم.
آنیا :سلام منم آنیا.
سارا :آنیا حالت خوبه؟
آنیا:خوبم سارا میشه ببینمت با نیکی خستم از پسر ها.
سارا:اوکی.
پس فردا را اوکی کردند و آنیا گوشیش را خاموش کرد و خوابید.
(فردا صبح)
با سردر بدی آنیا بیدار شد نمیتونست از جاش بلند بشه آنیا دستش را روی پیشانی‌اش گذاشت؛ انگار هزاران چکش داشتند به جمجمه‌اش ضربه می‌زدند. با هر سختی که بود، لبه تخت نشست، اما اتاق دور سرش چرخید. تمام اتفاقات دیشب مثل چرخ‌وفلک از جلوی چشمش رد می‌شد؛ نگاه خیره آراد و فریادهای باربد.
در حالی که سعی می‌کرد به سمت آشپزخانه برود تا آبی بنوشد، صدای دینگِ پیامکی سکوت خانه را شکست. آنیا با بی‌حالی گوشی را برداشت. پیامی از یک شماره ناشناس بود:
سردرد بعد از طوفان طبیعیه، ماهِ من. مراقب خودت باش؛ چون بازی تازه شروع شده...
رنگ از صورت آنیا پرید. این پیام نه لحن باربد را داشت و نه نیما. او می‌دانست این شروعِ نفوذ آراد به دنیای تنهایی‌اش است.
............................
اماده یک تغییر بزرگ باشید
دیدگاه ها (۱)

﴿ فصل 1قسمت38﴾آنیا هنوز در رختخواب بود و به سقف خیره شده بود...

﴿ فصل 1قسمت 39﴾بعد از تمام شدن بازی، آنیا که حالا گونه‌هایش ...

﴿ فصل 1قسمت36﴾باربد با خشمی که در چشمانش شعله می‌کشید، بازوی...

﴿ فصل 1قسمت35﴾ دستگاه سفینه با شدتی باورنکردنی می‌چرخید و جی...

رمان حسم به تو.... فصل2 بعد از دوست شدن

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط