لیاات دیوونه شدی یادت نیست مگه الکسو
لیا:ات دیوونه شدی یادت نیست مگه الکس.و...؟
ات:چرا اما همه مثل هم نیستن که من مطمئنم
لیا: خوب اصلا به من چه هر گهی میخوای بخوراصلا چرا گفتی من بیام...؟
ات:راستش میخوام کمکم کنی مخشو بزنم
لیا:اصلا حرفشم نزن
ات:لیا جونمن
لیا: فقط به یه شرط...!
لیا:من مجبورم به یه قرار از پیش تعیین شده برم تو جای من میری و میرینی به پسره الدنک
ات:چی این نامردی
لیا:اوکی پس من میرم
ات:باشه قبول
لیا:این آقا پسر که دل.دخترمونو برده اسمش چیه...؟
ات:جیهوپ
ات:فردا ساعت پنجم باهاش قرار دارم
لیا:وایسا چرا آنقدر زود عجله.داری...؟
ات:خودش گفت
لیا:خوب لباس چی میخوای بپوشی
ات:نمیدونم
لیا:بریم لباس بخریم...؟
ات:بزن بریم(بچها از طرف خانواده ات خیلی بهش ارث رسیده و وضع مالی خوبی داره)
ویو لیا:
عجباااا روی کراش من کراش میزنه اما خوب ایراد نداره من بهش کمک میکنم اون دوستمه ایراد نداره بهش کمک میکنم
رسیدیم به فروشگاه
ات هفتا لباس پوشید یکیشو خریدیم و رفتیم
لیا:ببین باید کیوت بشی
ات:چطوری
لیا:ارایشت بامن
لیا:کاری کنم پشمام فر بخوره
ات:میشه توهم بیای...؟
لیا:اره
لیا:زدم تو هدف برم کراشمو ببینم(زیر لب)
ات: خوب پس فردا میبینمت دیگه
لیا:ساعت چهار میام امادتم کنم
ات:میسی بوس به کلت
لیا:به لپت
لیا: خدافس
ات: خدافظ
ویو ات:
رفتم خونه یه حموم رفتم خیلی خسته بودم رفتم آشپز خونه به نودل پنیری درست کردم خوردم ظرفشو گذاشتم تو ظرفشور تو حس حال خوبی داشتم و کلی ذوق داشتم رفتم مسواک زدم لباس خوابم پوشیدم پریدم رو تخت ساعت و کوک کردم و پتو مو بغل کردم خوابم نمی برد که کم کم چشمام گرم شدو خوابیدم
ات:چرا اما همه مثل هم نیستن که من مطمئنم
لیا: خوب اصلا به من چه هر گهی میخوای بخوراصلا چرا گفتی من بیام...؟
ات:راستش میخوام کمکم کنی مخشو بزنم
لیا:اصلا حرفشم نزن
ات:لیا جونمن
لیا: فقط به یه شرط...!
لیا:من مجبورم به یه قرار از پیش تعیین شده برم تو جای من میری و میرینی به پسره الدنک
ات:چی این نامردی
لیا:اوکی پس من میرم
ات:باشه قبول
لیا:این آقا پسر که دل.دخترمونو برده اسمش چیه...؟
ات:جیهوپ
ات:فردا ساعت پنجم باهاش قرار دارم
لیا:وایسا چرا آنقدر زود عجله.داری...؟
ات:خودش گفت
لیا:خوب لباس چی میخوای بپوشی
ات:نمیدونم
لیا:بریم لباس بخریم...؟
ات:بزن بریم(بچها از طرف خانواده ات خیلی بهش ارث رسیده و وضع مالی خوبی داره)
ویو لیا:
عجباااا روی کراش من کراش میزنه اما خوب ایراد نداره من بهش کمک میکنم اون دوستمه ایراد نداره بهش کمک میکنم
رسیدیم به فروشگاه
ات هفتا لباس پوشید یکیشو خریدیم و رفتیم
لیا:ببین باید کیوت بشی
ات:چطوری
لیا:ارایشت بامن
لیا:کاری کنم پشمام فر بخوره
ات:میشه توهم بیای...؟
لیا:اره
لیا:زدم تو هدف برم کراشمو ببینم(زیر لب)
ات: خوب پس فردا میبینمت دیگه
لیا:ساعت چهار میام امادتم کنم
ات:میسی بوس به کلت
لیا:به لپت
لیا: خدافس
ات: خدافظ
ویو ات:
رفتم خونه یه حموم رفتم خیلی خسته بودم رفتم آشپز خونه به نودل پنیری درست کردم خوردم ظرفشو گذاشتم تو ظرفشور تو حس حال خوبی داشتم و کلی ذوق داشتم رفتم مسواک زدم لباس خوابم پوشیدم پریدم رو تخت ساعت و کوک کردم و پتو مو بغل کردم خوابم نمی برد که کم کم چشمام گرم شدو خوابیدم
- ۵.۷k
- ۲۴ خرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط