{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نشستم . . . .

نشستم . . . .

تا آنجا که نیامدی . . . .

خود را مهمان یک فنجان قهوه کردم . . . .

صبر دیرش شدرفت . . . .

اما هنوزم منتظرت بودم . . . .

قهوه هم چه میزبان کم طاقتی ست . . . .

او هم رفت . . . .

ساعت هم دیرش شد . . . .

تند و تند دور خودش می چرخید . . . .

اما هنوزم منتظرت بودم . . . .

نگرانی اومد . . . .

دلم سراغ بی قراری رو گرفت . . . .

فنجان قهوه باز هم آمد . . . .

و دلم خواست که باز هم بنشینم منتظر . . . .

این بارگفتگو با فنجان قهوه بیشتر طول کشید . . . .

اما باز هم نیامدی . . . .

او رفت و من هنوزم منتظرت هستم . . . .

شاید فنجانی قهوه ،

دوباره تنهایی ام را پر کند . . . .

اما جای لبخند تو راچه چیزی می تواند پر کند؟

منتظرم،

دیر نکنی . . . .

برای هدیه ،

همان لبخند کافی ست . . . .
دیدگاه ها (۷)

گفتی :سالهای سرسبزی ِ صنوبر را ،فدای فصل ِ سرد ِ فاصله مان ن...

غباری سرد دلم را پر کرده...!نغمه هایم را می شنوی...بی صدا می...

پاسخی زیبا از سهراب سپهری از زبان خدا به کفر نامه کارو:منم ز...

مـی شـود تـا دوبـاره بـنـویـسـی بـنـدبـنـد ِ شـکـسـتـه ی مـن...

تکاپو پارت ۹۱:چای سبز؟ 🍵🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍نور طلایی صبح، آرام از میا...

پارت 2در باز شد و نامجون سرشو آورد داخل. یه پاکت خریدمجله‌ای...

🌹اعوذبالله من الشیطان رجیم🌺☘🌼بِسْمِ ألله ألرحْمنِ ألرَحيمْأل...

𝓟𝓪𝓻𝓽 ۵۵ات ویوصبح با صدای زنگ گوشیم از خواب بیدار شدمتمام بدن...

سناریو تهیونگ

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده» پارت : ۴۳ آخرین فلاش دوربین...

#in_your_eyespart_1۰۹ویو کوکنمی‌دونم چند ساعت گذشته بوداز وق...

🧁 پارت یازدهم | زیر بارانچند روز بعد...از صبح، آسمان سئول اب...

ولی من دخترت بودم، بابا... 🥀باران شدیدی می‌بارید.دختر جوان پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط