{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند روز بعد از عملیات ، یک نفر رو دیدم که کاغذ و خودکار گ

چند روز بعد از عملیات ، یک نفر رو دیدم که کاغذ و خودکار گرفته بود دستش ...

هر جا می رفت همراه خودش می برد

از یکی پرسیدم: چشه این بچه؟مشکلی داره؟

گفت: آرپی جی زن بوده

توی عملیات اونقدر آرپی جی زده که دیگه نمی شنوه

باید براش بنویسی تا بفهمه......شرمندتم
دیدگاه ها (۳)

شهدا افتادند تا ما بلندتر بایستیمپس بنگرکه کجا ایستاده ایای ...

کاش سهراب اینگونه میگفت:آب را گل نکنیدشاید از دور علمدار حسی...

در مقابل شهدا چه کردیم ؟ در مقابل شجاعانی که به رسم غیرت و ج...

ای شهدا شرمنده ایم..بعد از شما دیگر شهرمان بوی خدا نمی دهد.....

پارت چهاردهم: کاغذهایِ پاره‌وپورهلیها به اتاقش پناه برد و در...

P58ماشین آروم بین خیابون‌های خیس سئول حرکت می‌کرد،نور چراغ م...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p5حرف یوری یادش اومد.«اگه خوابهاتو بنویسی...

خونه‌ی سه شیطونپارت ۶ — نقشه‌ی مشکوکجونگکوک با قیافه‌ای کامل...

سلام بچه ها اینشون یه نویسنده بینظیر هستند تازه فقط یه پارت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط