چندیست عاشقانه قلم میزند دلم
چندیست عاشقانه قلم میزند دلم
از ماجرای چشم تو دم میزند دلم
نام تواز شبی که به رگهای من دوید
یک در میان برای خودم میزند دلم
این را که مردمان ضربان نام کرده اند
دست خوشی است برسر غم میزند دلم
روزی هزار بار ورقهای کهنه را
مشتاق و بی قرار به هم میزند دلم
هرجا به سبز خاطرههای تو میرسد
انگار در بهشت قدم میزند دلم
یک شب به خنده گفت چراداد میزنی
آنقدر هی نگو دلم...میزند دلم
حرفش ادامه داشت که بی اختیار من
گفتم عزیز من چه کنم...میزند دلم
آرام برد گوش مرا روی سینهاش
دیدم چنین که اوست،چه کم میزند دلم
از ماجرای چشم تو دم میزند دلم
نام تواز شبی که به رگهای من دوید
یک در میان برای خودم میزند دلم
این را که مردمان ضربان نام کرده اند
دست خوشی است برسر غم میزند دلم
روزی هزار بار ورقهای کهنه را
مشتاق و بی قرار به هم میزند دلم
هرجا به سبز خاطرههای تو میرسد
انگار در بهشت قدم میزند دلم
یک شب به خنده گفت چراداد میزنی
آنقدر هی نگو دلم...میزند دلم
حرفش ادامه داشت که بی اختیار من
گفتم عزیز من چه کنم...میزند دلم
آرام برد گوش مرا روی سینهاش
دیدم چنین که اوست،چه کم میزند دلم
- ۳.۵k
- ۲۵ آذر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط