{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

playmate p

#playmate p⁹⁸
تهیونگ:بگو
جیمین:سه جون و ادماش ...
تهیونگ:سه جون و ادماش چی؟(داد)
جیمین:دور عمارتن اما هنوز اقدامی نکردن ما دوره حلقشون حصار زدیم فهمیدن تو ات باهمین گوشیتونو خاموش کنید چون خودش و افرادش اومدن سمت شما
تهیونگ:(*پوخند)
تهیونگ:خوبه خودش با پای خودش اومد تو تله.
جیمین:تو تنها نیستی احمق ات باهاته اکر بلایی سرش بیاد جئون...
تهیونگ:(*با این حرف جیمین قلبش از تپش ایستاد به ات خیره شد....)
تهیونگ:(*سمت ات رفت و دستشو پشت خودش کشوند به سمت موتور*)
ات:؟؟...
تهیونگ:(کلاه کاسکت و گذاشت روی سر ات و لب زد)
تهیونگ:تو میرونی ...
ات:(*چشماشو ریز کرد و با رنگی از سوال به تهیونگ خیره شد)
تهیونگ:سه جون و ادماش دنبالمونن☆اگر پیدامون کنن اگر تیر اندازی کنن نمیخام اسیبی بهت بپرسه پس من پشتت میشینم
ات:(*سوار موتور شد )
ات:دستت بهم بخوره یهو به خودت اومدی دیدی ته دره ای
تهیونگ:(*لبخندی از اسودگی زد )
تهیونگ:قراره سپرت باشم نکنه میخای جونتو از دست بدی؟
ات:همینکه گفتم
تهیونگ:...
●○راوی ویو:
ات شروع به روندن کرد تهیونگ پشت ات نشسته بود تمام فکر و ذهنش ات بود ...بدن کیم پشت کمر ات درست عین محافظی بود در برابر هرچیزی دستشو به عنوان سپر انا ازد دور کمر ات برد بدون ذره ای برخورد......که یهو صدای ماشین از پشتشون بلند شد
کیم کلتشو دراورد نگاهی به عقب کرد ۳ تا ماشین بودن باید راننده هارو هدف میگرفت
ات:بنزین کم داریم
تهیونگ:چی؟
ات:باید یه جا واستیم
تهیونگ:چقدر دیگه میره؟
*صدای باد و سوزش برف باعث شدع بود اوضاع فرق کنه ...
ات:...
تهیونگ:*نشونه گرفت سر نشین پشت رول ماشین اول و زد و همینطور دومی
اما ماشین سه جون....
تهیونگ:(*جمین افراد و باید تا الان میفرستاد پس چی شد)
ات:مجبورم برم تو جنگل
تهیونگ:زده به سرت؟(داد)
ات:اگر نریم کارمون تمومه
تهیونگ:...
■□راوی ویو :
ات متورش رو لب جاده ول کرد تهیونگ دست ات و توی دستاش قفل کرد پشت سرش کشید بی وقفه میدوید
تهیونگ:به پشت سرت نگاه نکن
ات:(*سعی کرد دستشو از تو دست کیم بیرون بیاره ولی نتونست کفری شده بود ولی بیخیال شد )
یهو صدای تیر بلند شد تهیونگ نگاهش لرزید ولی به دوییدن ادامه داد
تهیونگ:بیوفت جلو دستمو بگیر
ات:...(با بی میلی تمام افتاد جلو دست کیم و گرفت و شروع به دوییدن کرد )
■کیم اینکارو کرد تا پشت ات باشه اگر اتفاقی افتاد اول خودش اشیب ببینه ...
تهیونگ:برو سمت چپ
ات:...
تهیونگ:همینجا وایستا
ات:یه کلتتو بده
تهیونگ:نه
ات:؟‌؟(*عصبی و سوالی به تهیونگ خیره شد)
تهیونگ:به هوای کلت میای وسط درگیری همینو میخای؟
تهیونگ:همینجا بمون از حاتم تکون نخور
■صدای تیر های متعدد بلند شد تهیونگ ات و پشت خودش نگه داشت سعی کرد بفهمه صدا از کدوم سمته ولی ذهنش با وجود ات ذره ای تمرکز نداشت
ات:از اون وره
تهیونگ:*خواست تنهایی بره که ات مانعش شد تهیونک از این کار ات شوک شد
ات:گفتم تنهایی نمیری(عصبی)
تهیونگ:....؟؟؟
ات:نمیخام امتیاز شکستت به اونا برسه
□صدای سه جون بلند شد
سه جون:کیم چرا قایم شدی؟بیا اون دخترو و تحویلم بده و کارو تموم کن
سه جون:نکنه ترسیدی؟
*صدای شلیک از هر ۲ طرف بلند شد
ات:گفتم اونیکی کلتتو بده به من
ات پشت یه درخت واستاد اول خوب چشم چرخوند تا ببینه.... همشونو شناسایی کرد از اون طرف کیم درست مشغول همین کار بود
صدای شلیک تیر تو دل جنگل میپیچید ات تیرای ولتش تموم شد ...
ات:لعنت بهت کیم تهیونگ
ات خواست سمت تهیونگ بره که صدای پایی رو از پشتش شنید فکر کرد تهیونگ و سمتش برگشت که یهو.
#نامجون #جین #یونگی #جیهوپ #جیمین #جونگکوک #کیپاپ #کیم_تهیونگ #تهیونگ #بی_تی_اس #کره #کره_جنوبی #رمان #فیکشن #فیک #فیک_تهیونگ
دیدگاه ها (۰)

#playmate p⁹⁹■□ات ویو:برگشتم با چهره سه جون مواجه شدم هیچ سل...

https://wisgoon.com/dayan_l.v.xحمایت

https://wisgoon.com/army.kookmin حمایت

Dark Loveفصل ۲ پارت ۱۷☆

رسیدن بیمارستان تیهونگ: کوک اروم باشکوک: باید میدونستم مامان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط