playmate p
#playmate p⁹⁹
■□ات ویو:
برگشتم با چهره سه جون مواجه شدم هیچ سلاحی نداشتم و اون درست مقابلم بود من ترسیدم؟
عقب رفتم و با نیشخند کثیفی بهم خیره شد
سه جون:اوممم حتی تو تاریکی ام لین قرص ماه میمونی لعنتی بد جور چشمم گرفتت
ات:دهنتو ببند (خشم و نفرت)
سه جون: اووو لیدی خیلی تند داری پیش میری به نفعت نیست
ات:تنت تشنه خونه؟
سه جون :نه من فقط تشنه تو ام
ات:(*پوزخند عصبی )
سه جون:کیم خیلی خوشبخته که شبا تو کنارش میخوابی اما از این به بعد بخت یار منه
ات:تو خوابمنمیبی
*سه جون نزدیک ات شد و ات یه قدم رفت عقب
ات:انقدر نزدکیم نیا(داد)
■□تهیونگ ویو :
ات و پیدا نمیکردم لعنتی بهش گفتم همونجا واسته
خشابم خالی شده بود مطمعن بودم سه جونم باید تا الان خشابش خالی شده باشه ...هرچی گشتم ات و پیدا نکردم که صدای یهو دادش وجودمو به لرزه انداخت
ات:نزدکیم نیا...تهیونگ(داد)
سراسیمه سمتش دوییدم تاریکی جنگل به چشمام سرایت کرده بود انگار جایی رو نمیدیدم پاهام انگار مال خودم نبود و بی هوا سمت مقصدی نا معلوم میرفت
ات:تهیونگ(داد)
تا رسیدم به ات...
■□سه جون با تیزی دستش رو گردن و قفسه سینه ات داشت نقش هک میکرد
سه جون:اوه درد که نداره داره؟؟(*خنده کثیف)
ات:(گردنش رو به سمت مخالف تیزی کشیده بود و نفس حبس شده بود )
*سرخی سر تیزی به بدن سفید ات رنگ بخشیده بود
سه جون:قبل مهر مالکیت باید بدنت به نقشم در بیاد
ات:دهنتو ببند
سه جون دستشو پشت کمر ات برد فاصلشو با صورتش به صفر رسوند که یه کیم سر رسید
باهم درگیر شدن تیزی درست سه جون بود و تهیونن خلع سلاح شده بود با تهیونگ صورت سه جون رو با مشتاش به رنگ خون دراورده بود سه جون تیزی رو کیم برد که تهیونگ با دستش مانع شد قدرت هر ۲ تاشون متقابل بود اما چند لحظه قبل جلوی چشماش پدیدار شد و تمام....
تهیونگ چهره اش درد زخم دستش جمع شد اما سریع سمت ات رفت...
تهیونگ:مکه بهت نگفتم جایی نرو؟ مگه بهت نگفتم همونجا بمون چرا گوش نکردی (داد )
ات:....
تهیونگ:چرا به حرفم گوش نکردی (داد)
ات:سر من داد نزن
تهیونگ: میدونی ....میدونی اگر یه ثانیه دیر تر رسیده بودمچه بلایی سرمت میومد؟ میدونی با چشمام چه لحظه ای دیدم ؟(عصبی داد)
ات:(*سعی کرد جای ترس تو چشماش رو با خالت همیشگیش عوض کنه اما نتونست و چشمشو از تهیونگ گرفت)
تهیونگ:(*به ات نزدیک شد و برانداز ش کرد تا مطمعن بشه بلایی سرش نیومده تا چشمش بالا اومد. و خورد به قفسه سینش دستشو جلو برد که ات خودشو عقب کشید )
ات:دستتو بده من
تهیونگ:(*نگاهی به دستش انداخت اصلا نفهمیده بود حتی ذره ای حسش نکرده بود اما زخمش خونریزی داشت )
ات:نشنیدی چی گفتم ؟ گفتم دستتو بده به من
تهیونگ:(دستشو با اردید سمت ات برد که دستای ات دور دستش گره خورد ....)
■□تهیونگ ویو:
باز این قلب لعنتی همه چیو خراب کرد و سردی وجودمو به ات باخت دستاش درو دستم گره هورد و زخم دستمو با فصار انگشتاش بسته نگه داشت از پایین شلوار تیکه پارچه ای جدا کرد و محکم دور دستم پیچید ..
ات:دوست ندارم طعمه ام زخمی باشه اینطوری مزش به دهنم نمیاد
و این حرفش کاری که کرد رو خنثی کرد ...برف شروع به باریدن کرد هنوز اثر مستی سراتاسر وجود ات و گرفته بود بدنش کمی لریزید که از چشمم دور نموند تو تاریکی دل جنگل چهرش درست شبیه قرص ماه بود لعنت بهت جئون ات ...کت چرمی تنمو دراوردم و سمتش برد وه عقب رفت
تهیونگ:چرا ازم میترسی؟(تلخ)
ات:(*پوزخندی به جهت رد کردن حرف تهیونگ زد)
تهیونگ:سرما میخوری اینو بپوش
ات:سردم نیست
تهیونگ:بهت قبلا گفتم حوصله مریض داری ندارمپس بپوشش...
*ات بدون هیچ حرکتس واستاد پس تهیونگ خودش کتشو تن ات کرد صدای صدای اشنایی توی گوششون پیچید
🙇🏻♂️🙇🏻♂️🙇🏻♂️🙇🏻♂️🙇🏻♂️🙇🏻♂️🙇🏻♂️🙇🏻♂️🙇🏻♂️🙇🏻♂️🙇🏻♂️🙇🏻♂️🙇🏻♂️🙇🏻♂️🙇🏻♂️🙇🏻♂️
۴۰لایک
۳۵کامنت
۱۰بازنشر👅👅
🙇🏻♂️🙇🏻♂️🙇🏻♂️🙇🏻♂️🙇🏻♂️🙇🏻♂️🙇🏻♂️🙇🏻♂️🙇🏻♂️🙇🏻♂️🙇🏻♂️🙇🏻♂️🙇🏻♂️🙇🏻♂️🙇🏻♂️🙇🏻♂️
#نامجون #جین #یونگی #جیهوپ #جیمین #جونگکوک #کیپاپ #کیم_تهیونگ #تهیونگ #بی_تی_اس #کره #کره_جنوبی #رمان #فیکشن #فیک #فیک_تهیونگ
■□ات ویو:
برگشتم با چهره سه جون مواجه شدم هیچ سلاحی نداشتم و اون درست مقابلم بود من ترسیدم؟
عقب رفتم و با نیشخند کثیفی بهم خیره شد
سه جون:اوممم حتی تو تاریکی ام لین قرص ماه میمونی لعنتی بد جور چشمم گرفتت
ات:دهنتو ببند (خشم و نفرت)
سه جون: اووو لیدی خیلی تند داری پیش میری به نفعت نیست
ات:تنت تشنه خونه؟
سه جون :نه من فقط تشنه تو ام
ات:(*پوزخند عصبی )
سه جون:کیم خیلی خوشبخته که شبا تو کنارش میخوابی اما از این به بعد بخت یار منه
ات:تو خوابمنمیبی
*سه جون نزدیک ات شد و ات یه قدم رفت عقب
ات:انقدر نزدکیم نیا(داد)
■□تهیونگ ویو :
ات و پیدا نمیکردم لعنتی بهش گفتم همونجا واسته
خشابم خالی شده بود مطمعن بودم سه جونم باید تا الان خشابش خالی شده باشه ...هرچی گشتم ات و پیدا نکردم که صدای یهو دادش وجودمو به لرزه انداخت
ات:نزدکیم نیا...تهیونگ(داد)
سراسیمه سمتش دوییدم تاریکی جنگل به چشمام سرایت کرده بود انگار جایی رو نمیدیدم پاهام انگار مال خودم نبود و بی هوا سمت مقصدی نا معلوم میرفت
ات:تهیونگ(داد)
تا رسیدم به ات...
■□سه جون با تیزی دستش رو گردن و قفسه سینه ات داشت نقش هک میکرد
سه جون:اوه درد که نداره داره؟؟(*خنده کثیف)
ات:(گردنش رو به سمت مخالف تیزی کشیده بود و نفس حبس شده بود )
*سرخی سر تیزی به بدن سفید ات رنگ بخشیده بود
سه جون:قبل مهر مالکیت باید بدنت به نقشم در بیاد
ات:دهنتو ببند
سه جون دستشو پشت کمر ات برد فاصلشو با صورتش به صفر رسوند که یه کیم سر رسید
باهم درگیر شدن تیزی درست سه جون بود و تهیونن خلع سلاح شده بود با تهیونگ صورت سه جون رو با مشتاش به رنگ خون دراورده بود سه جون تیزی رو کیم برد که تهیونگ با دستش مانع شد قدرت هر ۲ تاشون متقابل بود اما چند لحظه قبل جلوی چشماش پدیدار شد و تمام....
تهیونگ چهره اش درد زخم دستش جمع شد اما سریع سمت ات رفت...
تهیونگ:مکه بهت نگفتم جایی نرو؟ مگه بهت نگفتم همونجا بمون چرا گوش نکردی (داد )
ات:....
تهیونگ:چرا به حرفم گوش نکردی (داد)
ات:سر من داد نزن
تهیونگ: میدونی ....میدونی اگر یه ثانیه دیر تر رسیده بودمچه بلایی سرمت میومد؟ میدونی با چشمام چه لحظه ای دیدم ؟(عصبی داد)
ات:(*سعی کرد جای ترس تو چشماش رو با خالت همیشگیش عوض کنه اما نتونست و چشمشو از تهیونگ گرفت)
تهیونگ:(*به ات نزدیک شد و برانداز ش کرد تا مطمعن بشه بلایی سرش نیومده تا چشمش بالا اومد. و خورد به قفسه سینش دستشو جلو برد که ات خودشو عقب کشید )
ات:دستتو بده من
تهیونگ:(*نگاهی به دستش انداخت اصلا نفهمیده بود حتی ذره ای حسش نکرده بود اما زخمش خونریزی داشت )
ات:نشنیدی چی گفتم ؟ گفتم دستتو بده به من
تهیونگ:(دستشو با اردید سمت ات برد که دستای ات دور دستش گره خورد ....)
■□تهیونگ ویو:
باز این قلب لعنتی همه چیو خراب کرد و سردی وجودمو به ات باخت دستاش درو دستم گره هورد و زخم دستمو با فصار انگشتاش بسته نگه داشت از پایین شلوار تیکه پارچه ای جدا کرد و محکم دور دستم پیچید ..
ات:دوست ندارم طعمه ام زخمی باشه اینطوری مزش به دهنم نمیاد
و این حرفش کاری که کرد رو خنثی کرد ...برف شروع به باریدن کرد هنوز اثر مستی سراتاسر وجود ات و گرفته بود بدنش کمی لریزید که از چشمم دور نموند تو تاریکی دل جنگل چهرش درست شبیه قرص ماه بود لعنت بهت جئون ات ...کت چرمی تنمو دراوردم و سمتش برد وه عقب رفت
تهیونگ:چرا ازم میترسی؟(تلخ)
ات:(*پوزخندی به جهت رد کردن حرف تهیونگ زد)
تهیونگ:سرما میخوری اینو بپوش
ات:سردم نیست
تهیونگ:بهت قبلا گفتم حوصله مریض داری ندارمپس بپوشش...
*ات بدون هیچ حرکتس واستاد پس تهیونگ خودش کتشو تن ات کرد صدای صدای اشنایی توی گوششون پیچید
🙇🏻♂️🙇🏻♂️🙇🏻♂️🙇🏻♂️🙇🏻♂️🙇🏻♂️🙇🏻♂️🙇🏻♂️🙇🏻♂️🙇🏻♂️🙇🏻♂️🙇🏻♂️🙇🏻♂️🙇🏻♂️🙇🏻♂️🙇🏻♂️
۴۰لایک
۳۵کامنت
۱۰بازنشر👅👅
🙇🏻♂️🙇🏻♂️🙇🏻♂️🙇🏻♂️🙇🏻♂️🙇🏻♂️🙇🏻♂️🙇🏻♂️🙇🏻♂️🙇🏻♂️🙇🏻♂️🙇🏻♂️🙇🏻♂️🙇🏻♂️🙇🏻♂️🙇🏻♂️
#نامجون #جین #یونگی #جیهوپ #جیمین #جونگکوک #کیپاپ #کیم_تهیونگ #تهیونگ #بی_تی_اس #کره #کره_جنوبی #رمان #فیکشن #فیک #فیک_تهیونگ
- ۱۷۱
- ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط