{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کاش سرنوشت

کاش سرنوشت
قصه ی زندگی ام را
از سر می نوشت
آن وقت
برای با تو بودن
هرگز دیر نبود
و شانه هایم
از هق هق دوری ات
نمی لرزید

گل های بالشتم
هر صبح غنچه نمی زد
و پرنده های پشت پنجره
از آوازهای غمگینم
نمی مُردند
و چقدر وقت داشتم
برای دوست داشتن تو ........ پی نوشت:در من کوچه ای است که با تو در آن نگشته ام،سفریست که با تو هنوز نرفته ام،روزها و شب هاییست که با تو به سر نکرده ام،عاشقانه هایی که با تو هنوز نگفته ام...
دیدگاه ها (۱)

سناریو تهیونگ

نمی‌شود از ڪنارِ گذشته رد شدفقط چون سال‌ها از آن گذشته استبع...

و خلأ، آغازِ همه‌چیز است؛از همان‌جایی که آدمدیگر چیزی برای ا...

مـــرا بـه رنـــگ آبـی دربـیــاور ۱۲" در آغوش رویای آبی ات "...

CAPTURED IN PARIS

کتمان نمی‌کنم، هنوز هم کماکان دوستت می‌دارم، هنوز هم با وجود...

و چهل روز گذشت...💔*چهل روزه که تو از تهران رفته ای...چهل روز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط