{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شوگا گفت :《ممنونم ازت ،راستی این آبنبات هم برای تو هست .》

شوگا گفت :《ممنونم ازت ،راستی این آبنبات هم برای تو هست .》

پسر به آرامی آبنبات رو گرفت و اونا تصمیم گرفتن به اون خونه یه سری بزنن.

حالا نامجون و جین ،دو دست تهیونگ را روی دوش خود گذاشته بودند و همینطور جیهوپ و کوک، جیمین را با خود حمل میکردن.

شوگا به سختی راه می‌رفت و وقتی رسیدند ،شوگا زنگ در را زد .
دیدگاه ها (۱)

پارت ۱۵ :کوک گفت :《در بزن ،در بزن شاید زنگ در خرابه .》شوگا ب...

هنوز حرف نامجون تموم نشده بود ،دختری در را باز کرد و گفت :《ز...

وقتی پسر رسید به او گفت :《به به چه پسر خوبی !!!میتونی بهمون ...

پارت ۱۴:آمبولانس به مکان رسید ،اما بدون اینکه به اعضای گروه ...

پارت سیزدهمدر آغوش زندان که یهو گوشی ته زنگ میخوره گوشیش رو ...

پارت ۱۵🖤❤️ خوناشام خشن من ❤️🖤 ویو راوی همه رفتن بیرون نشستن ...

سناریو:وقتی بهش میگی من بچه نمی‌خوام : نامجون : (به نظرت احت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط