شوگا گفت :《ممنونم ازت ،راستی این آبنبات هم برای تو هست .》
شوگا گفت :《ممنونم ازت ،راستی این آبنبات هم برای تو هست .》
پسر به آرامی آبنبات رو گرفت و اونا تصمیم گرفتن به اون خونه یه سری بزنن.
حالا نامجون و جین ،دو دست تهیونگ را روی دوش خود گذاشته بودند و همینطور جیهوپ و کوک، جیمین را با خود حمل میکردن.
شوگا به سختی راه میرفت و وقتی رسیدند ،شوگا زنگ در را زد .
پسر به آرامی آبنبات رو گرفت و اونا تصمیم گرفتن به اون خونه یه سری بزنن.
حالا نامجون و جین ،دو دست تهیونگ را روی دوش خود گذاشته بودند و همینطور جیهوپ و کوک، جیمین را با خود حمل میکردن.
شوگا به سختی راه میرفت و وقتی رسیدند ،شوگا زنگ در را زد .
- ۱.۱k
- ۲۱ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط