{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اسم: آوایِ عشق در پسِ سکوت

اسم: آوایِ عشق در پسِ سکوت

پارت سوم«پایانی»

شش ماه بعد. خانه‌ی آن‌ها حالا پناهگاهی از نور و موسیقی بود. جونگ‌کوک دیگر آن مردِ سابق نبود؛ او تمامِ ثانیه‌هایش را وقفِ جبرانِ گذشته کرده بود. حالا که شکمِ ات به وضوح برآمده بود، جونگ‌کوک هر روز صبح با بوسه‌ای بر پیشانی‌اش، با او و فرزندِ کوچکشان حرف می‌زد.

آن‌ها در بالکنِ خانه، زیرِ نورِ نقره‌ای ماه نشسته بودند. جونگ‌کوک با احتیاط سرش را روی شکم ات گذاشت و با لبخندی که از عمقِ جانش برمی‌آمد، زمزمه کرد: «من لیاقتِ این معجزه رو نداشتم، اما قول میدم تا آخرین نفسم، نه تو و نه این کوچولو، حتی یک لحظه هم رنگِ غم رو نبینید.» ات، در حالی که موهای جونگ‌کوک را نوازش می‌کرد، آرام خندید. گذشته مثل کابوسی دور بود و حالا، در حالی که صدای ضربانِ قلبِ فرزندشان در فضای خانه طنین‌انداز بود، آن‌ها می‌دانستند که طوفانِ سهمگینِ گذشته، تنها باعث شد تا ریشه‌های عشقشان، عمیق‌تر در زمینِ زندگی‌شان رشد کند. زندگی بالاخره به آن‌ها لبخند زده بود.
دیدگاه ها (۴)

🌑 وارث سایه‌ها — پارت ۲۹«قولی برای همیشه»سه ماه گذشته بود.بر...

چند پارتی✨شب بود و بارون شدیدی می‌بارید.ات و جونگ‌کوک روی مب...

پارت دهم | پایان بازیصدای آن مرد هنوز در عمارت می‌پیچید.«باز...

پارت دوم_جایی میان ماچند روز بعد، همه‌چیز ظاهراً عادی بود.جو...

وقتی باران بند آمدباران از صبح می‌بارید.ات کنار پنجرهٔ کافه ...

خانه‌ای که نباید باز می‌شدباران شدیدی می‌بارید.ات از پشت شیش...

White Lotus | Part 28سه روز بعد...سئول دوباره همان شهر شلوغ ...

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۱۰✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط