VAMPIRE
VAMPIRE
۳۰
ویو هیونجین
بعد از اینکه رسیدیم عمارت از ماشین پیاده شدم و رفتم سمت در طرف ا/ت و بازش کردم و بعد براید بغلش کردم و برای اینکه بزارمش روی زمین مشت میزد توی سینه ام و ازم درخواست میکرد که بزارمش روی زمین رفتم سمت در ورودی که خدمتکار ها همشون توی یک خط برای استقبال وایستاده بودن بعد از اینکه ازشون رد شدم با صدای بلندی خطاب به منشی کانگ گفتم
_منشی کانگ به نعفتونه که تا ۲ دقیقه ی دیگه هیشکی توی این عمارت نباشه
ا/ت نگاه ترسیده اشو داد به چشمام...فکر میکرد که از دوباره میخوام خونشو بخورم بخاطر همین شروع کرد به بی صدا گریه کردن و التماس کردن
×ه..هیونجین خونمو نخور التماست میکنم هرکاری بگی انجام میدم
(هیون از حرکت وایستاد و تصمیم گرفت از همین سؤ تفاهم ا/ت برای راحت انجام دادن کارش استفاده کنه)
_هرکاری؟
×(آروم سرشو تکون داد)
_(لباشو برد نزدیک گوش ا/ت و با صدای خش داری لب زد:)
_پس الان میریم توی اتاق و هرکاری که من بگم رو بدون چون و چرا انجام میدی
×ب...باشه
.
هیونجین ا/ت رو برد توی اتاق و اونو انداخت روی تخت و روش خیمه زد و شروع کرد به وحشیانه مک زدن لباش و به بازی گرفتن سینه هاش
ا/ت که الان متوجه ی منظور هیونجین شده بود اشک توی چشماش جمع شده بود و بدون هیچ مانعی میذاشت هیونجین کارشو بکنه به هرحال اگرهم میخواست مانع بشه نمیتونست چون اولاً هیونجین همسر اون بود و این حق همسری اونه و باید شب اول عروسیشون انجامش میدادن و دوماً این کار شاید بهتر از خوردن خونش باشه.....
هیونجین دست از وحشیانه بوسیدن ا/ت برداشت و از روش بلند شد و شروع کرد به دراوردن لباساش
_لباساتو دربیار
ا/ت شروع کرد به دراوردن لباساش و اشک ریختن که هیونجین کلافه بهش خیره شد
_اگر میخوای میتونیم انجامش ندیم چون اینجور اشک ریختنت عصبانیم میکنه
×ن...نه هق بیا.....بیا ان..انجامش بدیم (اشکاشو پاک کرد)
حالا ا/ت و هیونجین کامل لخت بودن و.....
۳۰
ویو هیونجین
بعد از اینکه رسیدیم عمارت از ماشین پیاده شدم و رفتم سمت در طرف ا/ت و بازش کردم و بعد براید بغلش کردم و برای اینکه بزارمش روی زمین مشت میزد توی سینه ام و ازم درخواست میکرد که بزارمش روی زمین رفتم سمت در ورودی که خدمتکار ها همشون توی یک خط برای استقبال وایستاده بودن بعد از اینکه ازشون رد شدم با صدای بلندی خطاب به منشی کانگ گفتم
_منشی کانگ به نعفتونه که تا ۲ دقیقه ی دیگه هیشکی توی این عمارت نباشه
ا/ت نگاه ترسیده اشو داد به چشمام...فکر میکرد که از دوباره میخوام خونشو بخورم بخاطر همین شروع کرد به بی صدا گریه کردن و التماس کردن
×ه..هیونجین خونمو نخور التماست میکنم هرکاری بگی انجام میدم
(هیون از حرکت وایستاد و تصمیم گرفت از همین سؤ تفاهم ا/ت برای راحت انجام دادن کارش استفاده کنه)
_هرکاری؟
×(آروم سرشو تکون داد)
_(لباشو برد نزدیک گوش ا/ت و با صدای خش داری لب زد:)
_پس الان میریم توی اتاق و هرکاری که من بگم رو بدون چون و چرا انجام میدی
×ب...باشه
.
هیونجین ا/ت رو برد توی اتاق و اونو انداخت روی تخت و روش خیمه زد و شروع کرد به وحشیانه مک زدن لباش و به بازی گرفتن سینه هاش
ا/ت که الان متوجه ی منظور هیونجین شده بود اشک توی چشماش جمع شده بود و بدون هیچ مانعی میذاشت هیونجین کارشو بکنه به هرحال اگرهم میخواست مانع بشه نمیتونست چون اولاً هیونجین همسر اون بود و این حق همسری اونه و باید شب اول عروسیشون انجامش میدادن و دوماً این کار شاید بهتر از خوردن خونش باشه.....
هیونجین دست از وحشیانه بوسیدن ا/ت برداشت و از روش بلند شد و شروع کرد به دراوردن لباساش
_لباساتو دربیار
ا/ت شروع کرد به دراوردن لباساش و اشک ریختن که هیونجین کلافه بهش خیره شد
_اگر میخوای میتونیم انجامش ندیم چون اینجور اشک ریختنت عصبانیم میکنه
×ن...نه هق بیا.....بیا ان..انجامش بدیم (اشکاشو پاک کرد)
حالا ا/ت و هیونجین کامل لخت بودن و.....
- ۱۱.۳k
- ۲۱ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط