شراب سرخ پارت
شراب سرخ پارت ۵۳
#red_wine🍷
سعی کردم خودم را از حصار دست جئون خلاص کنم اما او بیشتر من را به خودش فشرد..
جونگ کوک :نترس ا.ت اون هیچکاری نمیتونه بکنه ! همینجا کارشو یکسره میکنم.
او چه میفهمید از حسی که به مرد مقابلش داشتم .. هیچ!
چرا کیم کاری نمیکرد ، چرا همانطور آنجا ایستاده بود..
دلش هوس مردن کرده بود!
نمیدانم کی اشک پهنای صورتم را خیس کرده بود..فقط این را میدانستم که آن گلوله نباید به سمت کیم شلیک میشد!
کیم وقتی اشک های جاری ام را دید داد زد:بهت گفتم اون لعنتی رو بیار پایین ...
من میترسیدم از اینکه جونگکوک به او شلیک کند از اینکه یک انسان اینطوری جلوی چشمانم کشته شود..
عاجزانه التماسش کردم:خواهش میکنم! بهش شلیک نکن ، بزار برم ..
جئون با گیجی به منی که التماس اش میکردم چشم دوخت..
جئون: اما اون .....
جیغ زدم:ولم کن!!
کیم از بهت و تعجب جئون استفاده کرد و جلو آمد ، اسلحه جئون را با یک چرخش حرفهای با پایش مهار کردم و بازویم را گرفت مرا پشت خودش پنهان کرد و جلوی جئون با اقتدار ایستاد:دفعه آخره دستت به نامزد من میخوره..!
جئون با تعجبی که خشم درونش موج میزد گفت:نامزدت؟ ا.ت نامزد منه!
کیم انگشتر هایمان را نشان اش داد و گفت:اوه جدی..پس ثابتش کن!
جئون با غضب یقه پیراهن کیم را گرفت که هینی گفتم: اون دختر مال منه نامزد قانونی منه..!نمیدونم چطور تهدیدش کردی یا چیکار کردی که اینقدر میترسه تا برای آزادیش سمت من بیاد..ولی ا.ت مال منه .. اینو یادت باشه!
کیم دست جئون را از روی یقه پیراهنش پس زد و خونسرد لب زد: مال تو بود..روزی مال تو بود که نخواستیش،قدر ندونستی، فکر میکنی همه چیز تا ابد توی زندگیت ابدی میمونه؟ .. نه پسر جون خیلی چیزا رفتنیان مخصوصا آدما..اینو هنوز زندگی بهت یاد نداده؟
او چرا جلو من این حرف را به جئون زد..چرا گفت مال او بودم..او مگر نمیدانست من حافظهام را از دست دادم پس چرا اینو جلوی من مطرح کرد ، فکر نمیکرد برایم سوال پیش بیاید و بپرسم؟
جئون چشماناش را ریز کرد و گفت:اما زندگی اینو بهم خوب یاد داده..هر امانتی یک روز به صاحب اصلیش برمیگرده ..اون روز زیاد دور نیست!..
جئون:تهدید عادیه ، من حمله میکنم!
و عقب گرد کرد اخرین نگاهش را به من انداخت و رفت..
#red_wine🍷
سعی کردم خودم را از حصار دست جئون خلاص کنم اما او بیشتر من را به خودش فشرد..
جونگ کوک :نترس ا.ت اون هیچکاری نمیتونه بکنه ! همینجا کارشو یکسره میکنم.
او چه میفهمید از حسی که به مرد مقابلش داشتم .. هیچ!
چرا کیم کاری نمیکرد ، چرا همانطور آنجا ایستاده بود..
دلش هوس مردن کرده بود!
نمیدانم کی اشک پهنای صورتم را خیس کرده بود..فقط این را میدانستم که آن گلوله نباید به سمت کیم شلیک میشد!
کیم وقتی اشک های جاری ام را دید داد زد:بهت گفتم اون لعنتی رو بیار پایین ...
من میترسیدم از اینکه جونگکوک به او شلیک کند از اینکه یک انسان اینطوری جلوی چشمانم کشته شود..
عاجزانه التماسش کردم:خواهش میکنم! بهش شلیک نکن ، بزار برم ..
جئون با گیجی به منی که التماس اش میکردم چشم دوخت..
جئون: اما اون .....
جیغ زدم:ولم کن!!
کیم از بهت و تعجب جئون استفاده کرد و جلو آمد ، اسلحه جئون را با یک چرخش حرفهای با پایش مهار کردم و بازویم را گرفت مرا پشت خودش پنهان کرد و جلوی جئون با اقتدار ایستاد:دفعه آخره دستت به نامزد من میخوره..!
جئون با تعجبی که خشم درونش موج میزد گفت:نامزدت؟ ا.ت نامزد منه!
کیم انگشتر هایمان را نشان اش داد و گفت:اوه جدی..پس ثابتش کن!
جئون با غضب یقه پیراهن کیم را گرفت که هینی گفتم: اون دختر مال منه نامزد قانونی منه..!نمیدونم چطور تهدیدش کردی یا چیکار کردی که اینقدر میترسه تا برای آزادیش سمت من بیاد..ولی ا.ت مال منه .. اینو یادت باشه!
کیم دست جئون را از روی یقه پیراهنش پس زد و خونسرد لب زد: مال تو بود..روزی مال تو بود که نخواستیش،قدر ندونستی، فکر میکنی همه چیز تا ابد توی زندگیت ابدی میمونه؟ .. نه پسر جون خیلی چیزا رفتنیان مخصوصا آدما..اینو هنوز زندگی بهت یاد نداده؟
او چرا جلو من این حرف را به جئون زد..چرا گفت مال او بودم..او مگر نمیدانست من حافظهام را از دست دادم پس چرا اینو جلوی من مطرح کرد ، فکر نمیکرد برایم سوال پیش بیاید و بپرسم؟
جئون چشماناش را ریز کرد و گفت:اما زندگی اینو بهم خوب یاد داده..هر امانتی یک روز به صاحب اصلیش برمیگرده ..اون روز زیاد دور نیست!..
جئون:تهدید عادیه ، من حمله میکنم!
و عقب گرد کرد اخرین نگاهش را به من انداخت و رفت..
- ۶.۲k
- ۰۸ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط