{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کوک کرده ام

کوک کرده ام
چشمانم را
به ساعت آمدنت؛
نمی آیی،
نمی آیی و خواب می مانم!
خسته از تمام شب هایی
که از درد دوری ات
بی خواب می مانند؛
تمام قصه هایت را
وداع می گویم.
تک تک لحظه هایی را
که از حسرت حضورت سرشارند
تیر باران می کنم
و در بی کسی های خودم
با خیالی آسوده
غلت می زنم...!
وبه تو سلام می‌کنم
کنار تو می‌نشینم
و در خلوت تو
شهرِ بزرگِ من بنا می‌شود.
دیدگاه ها (۵)

خودم را بعد تو ، با گریه هایم می سرایم دلم را بعد از این با ...

تو را ای جانِ جان سنجیده بودممیان    باغِ   گُلها    چیده بو...

دلم گرفته است و از این دل گرفته چه انتظاری  است جز یک آه سرد...

لحظه های بی من و توبا خاطره ها در سفرند.بگذار آنها فاصله باش...

پارت ۱۰چندین ماه بعد -*دارم توی راهرو های مقر پرت مافیا پرسه...

Name:عشق و جداییPart:50ویو نویسندهزمانی که در اتاق رو باز کر...

سه پارتی از سانزو‌ #پارت1خونه نشسته بودم منتظر بودم آقای سان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط