{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

الا، ای رهگذر! منگر چنین بیگانه بر گورم

الا، ای رهگذر! منگر چنین بیگانه بر گورم
چه می‌خواهی؟ چه می‌جویی، در این کاشانهٔ عورم؟
چه سان گویم؟ چه سان گریم؟ حدیث قلب رنجورم؟
از این خوابیدن در زیر سنگ و خاک و خون خوردن
نمی‌دانی! چه می‌دانی، که آخر چیست منظورم
تن من لاشهٔ فقر است و من زندانی زورم
کجا می‌خواستم مردن!؟ حقیقت کرد مجبورم
چه شب‌ها تا سحر عریان، به سوز فقر لرزیدم
چه ساعت‌ها که سرگردان، به ساز مرگ رقصیدم
از این دوران آفت زا، چه آفت‌ها که من دیدم... کارو
دیدگاه ها (۳)

باز باران بی ترانهباز باران با تمام بی کسی‌های شبانهمی‌خورد ...

شبی مست رفتم اندر ویرانه‌ایناگهان چشمم بی افتاد اندر خانه‌ای...

دل ناله کند از من ..... من ناله کنم از دل ..... اینجاست که م...

الا، ای رهگذر! منگر چنین بیگانه بر گورمچه می‌خواهی؟ چه می‌جو...

الا ، ای رهگذر ! منگر ! چنین بیگانه بر گورمچه می خواهی ؟ چه ...

الی :‌ای رهگذر منگر چنین بیگانه بر گورم چه میخواهی چه میجویی...

الا ای رهگذر منگر چنین بیگانه بر گورمچه میخواهی چه میجویی در...

الا، ای رهگذر! منگر چنین بیگانه بر گورمچه می‌خواهی؟ چه می‌جو...

الا، ای رهگذر! منگر چنین بیگانه بر گورمچه می‌خواهی؟ چه می‌جو...

#شعر :#برسنگ مزار #کارو دردریان ، ای رهگذر ! منگر ! چنین بیگ...

الا ، ای رهگذر ! منگر ! چنین بیگانه بر گورم چه می خواهی ؟ چه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط