{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

يارو خسيس بوده؛

يارو خسيس بوده؛
صبح از خواب پا مي شه به زنش مي گه:
«خانم دوتا تخم مرغ بپز من ميرم بالا پشت بوم اين آنتن رو درست کنم.»
مي ره بالا پشت بوم پاش ليز مي خوره و مي‌افته پايين....!!!!!
وسط راه که داشته مي افتاده داد مي زنه:
«خانم يکي بپز ... يکي بپز!»
دیدگاه ها (۶)

رمان یک نیمکت فاصله

با هم بخندیم .....

«ܢܚࡅ߭ߊ‌ܝ‌ࡅ࡙ࡐ‌ ܢ̣ߊ‌ܥ‌‌ ܢܚ݅ܭࡍ߭ »«درخواستی»موضوع: وقتی یکی از ا...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت چهاردهم: تاوانِ انتخابصدای پ...

آخرین زمزمه ی سایه ها پارت۲۰/۵

محو زیبایی او پارت ۵۱ویو رزا زرد دوباره انداخت و عدد ۵ رو آو...

«ܢܚࡅ߭ߊ‌ܝ‌ࡅ࡙ࡐ‌ ܢ̣ܠࡐ‌ܠߊ‌ܭ »موضوع: وقتی می‌فهمن تنبلیِ تو دقیقا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط