{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‍ حواسم را هر کجا پرت می کنم،

‍ حواسم را هر کجا پرت می کنم،
خیال تو دستش را می گیرد
و در همان خیابان قدم می زنند!
سرم را گرم هر چیزی که میکنم،
هوای تو سردش میکند
و مدام به سرم می زند ...
و من هنوز نشسته ام کنار بخاری،
سرم را گرم میکنم،
نشسته ام و کوک های دلم را وا میکنم!
ولی تنگ تر می شود!

ای لعنت به تو
با قهوه و کتاب،
با موسیقی و شعر و بافتنی ،
با قافیه و استعاره ،
بازی با کلمات ،
با هیچ چییز ،
حواسم پرت نمی شود
دلم برای تو بیشتر،
دلم برای روزهای با تو ، بیشتر
تنگ می شود...
دیدگاه ها (۵۱)

#تو_را_دوست_ندارم،نه دوستت ندارماما هنگامی که نیستیغمینمو به...

دلم تنگ است؛در واپسین روزهای زمستانیزیر آسمان پر از برف خداد...

تقاص تنهاییم را باید از چه کسی بگیرم ؟ کسی برق چشمانم را دزد...

من و تو دیگر آن آدم های قدیم نیستیم!نه من آن دختر بچه بازیگو...

« یادم هست..... روزهای اول بود که خانه، دیگر آن خانه همیشگی ...

اب گرم بدنم را نوازش می‌کرد ، دیگر جایی نمانده که او ندیده ب...

Hidden Melody in Midnight Seoul  p.35(از زبون جونگ‌کوک)این ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط