حواسم را هر کجا پرت می کنم
حواسم را هر کجا پرت می کنم،
خیال تو دستش را می گیرد
و در همان خیابان قدم می زنند!
سرم را گرم هر چیزی که میکنم،
هوای تو سردش میکند
و مدام به سرم می زند ...
و من هنوز نشسته ام کنار بخاری،
سرم را گرم میکنم،
نشسته ام و کوک های دلم را وا میکنم!
ولی تنگ تر می شود!
ای لعنت به تو
با قهوه و کتاب،
با موسیقی و شعر و بافتنی ،
با قافیه و استعاره ،
بازی با کلمات ،
با هیچ چییز ،
حواسم پرت نمی شود
دلم برای تو بیشتر،
دلم برای روزهای با تو ، بیشتر
تنگ می شود...
خیال تو دستش را می گیرد
و در همان خیابان قدم می زنند!
سرم را گرم هر چیزی که میکنم،
هوای تو سردش میکند
و مدام به سرم می زند ...
و من هنوز نشسته ام کنار بخاری،
سرم را گرم میکنم،
نشسته ام و کوک های دلم را وا میکنم!
ولی تنگ تر می شود!
ای لعنت به تو
با قهوه و کتاب،
با موسیقی و شعر و بافتنی ،
با قافیه و استعاره ،
بازی با کلمات ،
با هیچ چییز ،
حواسم پرت نمی شود
دلم برای تو بیشتر،
دلم برای روزهای با تو ، بیشتر
تنگ می شود...
- ۳.۰k
- ۱۲ بهمن ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۵۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط