مخملی
مخملی
Part 12
تهیونگ سرشو به تایید تکون میده و ارنج یونگیو میگیره و به سمت بستنی فروشی میکشونه.
جونگکوک لباس هارو میگیره و میره حساب میکنه.
یونگی تهیونگو میبره تو بستنی فروشی و براش بستنی شکلاتی میگیره میده بهش.
یونگی- باید فقط لیسش بزنی خب؟
تهیونگ سرشو به تایید تکون میده و بستنی رو لیس میزنه. عاشق طعمش شده بود تند تند میخوره بستنیشو.
یونگی به تهیونگ نگاه میکنه و خندش میگیره خم میشه گونه پسر رو میبوسه.
جونگکوک هم بعد چندی بهشون اضافه میشه.
کوک- خب دوست داری الان کجا بری ؟
ته- بریم پارک! بازی کنیممم
جونگکوک لبخندی به کیوتی پسر میزنه و صورتش رو بین دستاش قاب میگیره
کوک- ببین بستنی ای کردی صورتتو
دستمال تو جیبش در میاره و دهن تهیونگ رو پاک میکنه.
بعد بیست دیقه که بستنی خوردند تهیونگ تموم شد همه بلند میشن و میرن سوار ماشین میشنو میرن سمت پارک حرکت میکنن بعد چندی میرسن.
وارد پارک میشن هردو چهار چشمی مراقب پسر کوچولو بودن که گم نشه.
تهیونگ سمت تاپ میدوعه و میره سوار تاپ میشه.
ته- زود باشییدد بیاید هولم بدین!
یونگی به جونگکوک نگاه میکنه.
یونگی- حس میکنم بچه به سرپرستی گرفتی تا گربه ( خنده )
و بعد حرفش بلند میشه میره سمت تهیونگ و هولش میده.
جونگکوک گوشیش و در میاره و فیلم میگیره و سلفی هایی از خودشون میندازه.
چند ساعت میگذره و عصر میشع و تهیونگ همچنان داشت بازی میکرد.
ولی یونگی و جونگکوک انگار که خسته بودن ولی تهیونگ همچنان انرژی داشت.
کوک- بچه بیا بریم پام درد گرفت..
یونگی که خسته شده بود رو یکی از صندلی ها ولو شده بود.
تهیونگ هنوز انرژی داشت ولی مخالفتی با حرف جونگکوک نکرد و سرشو به تایید تکون داد.
ته- باشه بریم
دلش داشت ضعف میرفتن و این خبر از گشنگی میداد.
ته- گشنمه
جونگکوک به یونگی نگاه میکنه.
کوک- ببریمش رستوران غذای های دریایی سوشی بدیم بخوره؟
یونگی سرشو به تایید تکون میده و سوار ماشین میشن میرن رستوران.
تهیونگ که عقب نشسته بود به جونگکوک و یونگی که جلو نشسته بودن نگاه میکنه.
ته- منم میخوام جلو بشینم!
یونگی سرشو میاره عقب به تهیونگ نگاه میکنه:
یونگی- بیا جلو بشین بغلم خب
با این حرف یونگی تهیونگ تو فکر میره که چجوری بره جلو. از همون عقب از بین دو تا صندلی جلو رد میشه و تو بغل یونگی میره میشینه.
یونگی پسر رو بغل میکنه و موهای پسر رو نوازش میکنه.
جونگکوک با لبخند به تهیونگ نگاه میکنه.
کوک- پلیس نگه داشت چی بگم؟
ته- تبدیل به گربه میشم!
هر چند که سختش بود که تبدیل بشن ولی بازم الکی گفت.
کوک- آفرین پسر کوچولو
بعد چندی به رستوران میرسن و پیاده میشن میرن داخل و انواع سوشی رو سفارش میدن.
بعد چندی سفارش میاد و جونگکوک و یونگی علاوه بر خودشون که میخوردن به پسر کوچولوشون هم غذا میدادن.
بعد یه ساعت غذا خوردنشون تموم میشه.
تهیونگ عاشق ماهی بود و تقریبا همه ماهی های سوشی رو جدا کرده بود و خورده بود!
میرن سوار ماشین میشن و تهیونگ دوباره رو بغل یونگی میشینه.
جونگکوک ماشین روشن میکنه به سمت خونه حرکت میکنه.
کوک- خوشت اومد از سوشی؟
تهیونگ سرشو به تایید تکون میده:
ته- اوهوممم خیلیی
از پشت به یونگی تکیه میده و به رو به روش و جاده تاریک نگاه میکنه.
جونگکوک لبخندی میزنه به راهش ادامه میده و از روی عادت یه دست فرمون رو میگیره.
یونگی هم بدن پسر رو نوازش میکرد.
بعد نیم ساعت میرسن و همگی میرن داخل.
جونگکوک کیسه های خرید و از پشت برمیداره و میاد داخل خونه.
تهیونگ پشت جونگکوک میاد داخل و یونگی هم پشت تهیونگ.
تهیونگ نگاهی به جونگکوک و یونگی میندازه:
ته- من کجا باید بخوابم؟
یونگی و جونگکوک هردو باهم جواب میدن:
یونگی&کوک- پیش من!
جونگکوک برمیگرده به یونگی نگاه میکنه.
یونگی- پیش جفتمون اما باید تخت بزرگتر بگیریم!
کوک- تخت من بزرگه اما بزرگتر از اونم هست امشب رو اون بخوابیم.
یونگی سرشو به تایید تکون میده.
تهیونگ هومی میگه و دستی به لباسای تنش میکشه.
ته- من اینا رو در میارما
یونگی- باید لباس بپوشی وگرنه مریض میشی
جونگکوک حرف یونگی رو تایید میکنه. یونگی میره تو اتاقش لباساش و عوض میکنه میاد تو اتاق جونگکوک هم تو این فاصله لباساش رو عوض میکنه.
تهیونگ که دوست داشت لخت بخوابه دست به سینه و با اخم کمرنگی میاد تو اتاق جونگکوک.
ته- اما تو خودت گفتی داره هوا گرم میشه! مریض نمیشم! اصن اینجا نمیخوابم من!
و با لوندی از اتاق میره بیرون میره رو کاناپه لم میده.
جونگکوک میخواست جواب بده که تهیونگ خارج شد به نوع راه رفتنش نگاه میکنه و قربون صدقش میره.
میره پایین سمت کاناپه و برآید بغل میکنه و میاد تو اتاق میزاره رو تخت.
کوک- لااقل یه تیشرت بپوش
ته- عیش..نمیخوام...
تهیونگ دست به سینه میشه و نگاهشو با اخم به سمت مخالف متمایل میکنه.
Part 12
تهیونگ سرشو به تایید تکون میده و ارنج یونگیو میگیره و به سمت بستنی فروشی میکشونه.
جونگکوک لباس هارو میگیره و میره حساب میکنه.
یونگی تهیونگو میبره تو بستنی فروشی و براش بستنی شکلاتی میگیره میده بهش.
یونگی- باید فقط لیسش بزنی خب؟
تهیونگ سرشو به تایید تکون میده و بستنی رو لیس میزنه. عاشق طعمش شده بود تند تند میخوره بستنیشو.
یونگی به تهیونگ نگاه میکنه و خندش میگیره خم میشه گونه پسر رو میبوسه.
جونگکوک هم بعد چندی بهشون اضافه میشه.
کوک- خب دوست داری الان کجا بری ؟
ته- بریم پارک! بازی کنیممم
جونگکوک لبخندی به کیوتی پسر میزنه و صورتش رو بین دستاش قاب میگیره
کوک- ببین بستنی ای کردی صورتتو
دستمال تو جیبش در میاره و دهن تهیونگ رو پاک میکنه.
بعد بیست دیقه که بستنی خوردند تهیونگ تموم شد همه بلند میشن و میرن سوار ماشین میشنو میرن سمت پارک حرکت میکنن بعد چندی میرسن.
وارد پارک میشن هردو چهار چشمی مراقب پسر کوچولو بودن که گم نشه.
تهیونگ سمت تاپ میدوعه و میره سوار تاپ میشه.
ته- زود باشییدد بیاید هولم بدین!
یونگی به جونگکوک نگاه میکنه.
یونگی- حس میکنم بچه به سرپرستی گرفتی تا گربه ( خنده )
و بعد حرفش بلند میشه میره سمت تهیونگ و هولش میده.
جونگکوک گوشیش و در میاره و فیلم میگیره و سلفی هایی از خودشون میندازه.
چند ساعت میگذره و عصر میشع و تهیونگ همچنان داشت بازی میکرد.
ولی یونگی و جونگکوک انگار که خسته بودن ولی تهیونگ همچنان انرژی داشت.
کوک- بچه بیا بریم پام درد گرفت..
یونگی که خسته شده بود رو یکی از صندلی ها ولو شده بود.
تهیونگ هنوز انرژی داشت ولی مخالفتی با حرف جونگکوک نکرد و سرشو به تایید تکون داد.
ته- باشه بریم
دلش داشت ضعف میرفتن و این خبر از گشنگی میداد.
ته- گشنمه
جونگکوک به یونگی نگاه میکنه.
کوک- ببریمش رستوران غذای های دریایی سوشی بدیم بخوره؟
یونگی سرشو به تایید تکون میده و سوار ماشین میشن میرن رستوران.
تهیونگ که عقب نشسته بود به جونگکوک و یونگی که جلو نشسته بودن نگاه میکنه.
ته- منم میخوام جلو بشینم!
یونگی سرشو میاره عقب به تهیونگ نگاه میکنه:
یونگی- بیا جلو بشین بغلم خب
با این حرف یونگی تهیونگ تو فکر میره که چجوری بره جلو. از همون عقب از بین دو تا صندلی جلو رد میشه و تو بغل یونگی میره میشینه.
یونگی پسر رو بغل میکنه و موهای پسر رو نوازش میکنه.
جونگکوک با لبخند به تهیونگ نگاه میکنه.
کوک- پلیس نگه داشت چی بگم؟
ته- تبدیل به گربه میشم!
هر چند که سختش بود که تبدیل بشن ولی بازم الکی گفت.
کوک- آفرین پسر کوچولو
بعد چندی به رستوران میرسن و پیاده میشن میرن داخل و انواع سوشی رو سفارش میدن.
بعد چندی سفارش میاد و جونگکوک و یونگی علاوه بر خودشون که میخوردن به پسر کوچولوشون هم غذا میدادن.
بعد یه ساعت غذا خوردنشون تموم میشه.
تهیونگ عاشق ماهی بود و تقریبا همه ماهی های سوشی رو جدا کرده بود و خورده بود!
میرن سوار ماشین میشن و تهیونگ دوباره رو بغل یونگی میشینه.
جونگکوک ماشین روشن میکنه به سمت خونه حرکت میکنه.
کوک- خوشت اومد از سوشی؟
تهیونگ سرشو به تایید تکون میده:
ته- اوهوممم خیلیی
از پشت به یونگی تکیه میده و به رو به روش و جاده تاریک نگاه میکنه.
جونگکوک لبخندی میزنه به راهش ادامه میده و از روی عادت یه دست فرمون رو میگیره.
یونگی هم بدن پسر رو نوازش میکرد.
بعد نیم ساعت میرسن و همگی میرن داخل.
جونگکوک کیسه های خرید و از پشت برمیداره و میاد داخل خونه.
تهیونگ پشت جونگکوک میاد داخل و یونگی هم پشت تهیونگ.
تهیونگ نگاهی به جونگکوک و یونگی میندازه:
ته- من کجا باید بخوابم؟
یونگی و جونگکوک هردو باهم جواب میدن:
یونگی&کوک- پیش من!
جونگکوک برمیگرده به یونگی نگاه میکنه.
یونگی- پیش جفتمون اما باید تخت بزرگتر بگیریم!
کوک- تخت من بزرگه اما بزرگتر از اونم هست امشب رو اون بخوابیم.
یونگی سرشو به تایید تکون میده.
تهیونگ هومی میگه و دستی به لباسای تنش میکشه.
ته- من اینا رو در میارما
یونگی- باید لباس بپوشی وگرنه مریض میشی
جونگکوک حرف یونگی رو تایید میکنه. یونگی میره تو اتاقش لباساش و عوض میکنه میاد تو اتاق جونگکوک هم تو این فاصله لباساش رو عوض میکنه.
تهیونگ که دوست داشت لخت بخوابه دست به سینه و با اخم کمرنگی میاد تو اتاق جونگکوک.
ته- اما تو خودت گفتی داره هوا گرم میشه! مریض نمیشم! اصن اینجا نمیخوابم من!
و با لوندی از اتاق میره بیرون میره رو کاناپه لم میده.
جونگکوک میخواست جواب بده که تهیونگ خارج شد به نوع راه رفتنش نگاه میکنه و قربون صدقش میره.
میره پایین سمت کاناپه و برآید بغل میکنه و میاد تو اتاق میزاره رو تخت.
کوک- لااقل یه تیشرت بپوش
ته- عیش..نمیخوام...
تهیونگ دست به سینه میشه و نگاهشو با اخم به سمت مخالف متمایل میکنه.
- ۱۷۶
- ۲۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط