{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مخملی

مخملی

Part 17

یک هفته بعد

جونگکوک کلاسش رو کنسل کرده بود که تهیونگ کوچولوش رو همراه یونگی ببرن شهربازی تا بازی کنه.
از تو کمدش لباس برمیداره و میاد پایین و به تهیونگ که رو کاناپه رو پاهای یونگی دراز کشیده بود و نگاه می‌کنه.
کوک- پاشید پاشید آماده شید بریم!
یونگی سرشو به تایید تکون میده و سر تهیونگو بلند می‌کنه و بوسه ای می‌زاره رو لباش و بعد بلند میشه می‌ره تو اتاقش که آماده بشه.
تهیونگ بلند میشه و به بدنش کشو قوص میده
میره و این دفعه میره رو بغل جونگکوک از بدنش آویزون میشه.
ته- جونگکوک...تو لباسامو بپوشون من حوصلشو ندارم!
جونگکوک گونه پسر رو میبوسه. دستشو میندازه زیر باسنشو بلند می‌کنه.
می‌ره سمت اتاق و داخلش میشه و تهیونگو می‌زاره رو تخت. از کمد لباس برمیداره و میره سمت تهیونگ. چند دقیقه ای رو به تهیونگ و تن عسلیش خیره میشه و در اخر خم میشه و رو بدن برهنه اش بوسه کوتاهی می‌زاره و لباساشو تنش میکنه و بعدش موهاشو شونه میکنه.
کوک- پاشو بریم پسر کوچولوم
تهیونگ به شلوار جین نیم بگی که تنش بود نگاه میکنه. لج باز لب و لوچشو اویزون میکنه.
ته- من با این راحت نیستممم شرتک میخواااممم!
جونگکوک نگاهشو به چهره کیوت تهیونگ میده که با دیدن لب و لوچه آویزونش خنده کوتاهی می‌کنه.
کوک- نخیر نمیشه شرتک بپوشی اون پاهای سفیدت رو بندازی بیرون تو دید همه! همینطوری خوبه بدو بریم
ته- نهه من نمیام اصن! اصن میخوام گربه بشم بدون لباس راحت ترم!
کوک- یاا تهیونگ باید یاد بگیری که لباس بپوشی کامل.
یونگی با صدای اون دوتا به جمعشون اضافه میشه.
یونگی- چیشده؟
جونگکوک نگاهشو به یونگی میده
کوک- میگه شرتک می‌خوام بپوشم اینجوری نمیام
یونگی می‌ره سمت تهیونگ و گونش و میبوسه.
یونگی- اگه با شرتک بیای پارک پاهات اوف میشه!
تهیونگ با چشای باریک شده به یونگی نگاه میکنه. اونو چی فرض کردن؟ اون جزو باهوش ترین گربه بین همه گربه های دیگه بود!
ته- خر خودتی! این همه ادم با شرتک میرن اینور اونور!
یونگی اخم کمرنگی می‌کنه.
یونگی- اما تو خیلی فرق داری اون ادمای کوچه خیابون فهمیدی؟ خودتو با اونا مقایسه نکن
جونگکوک سرشو به تایید تکون میده به نشونه اینکه با حرفای یونگی کاملا موافقه.
تهیونگ به چشاش چرخی میده.
ته- نه اونا ادمای عادی ای هستن! خیلیم خوش تیپ و خوشگلن! بعدشم اونا ازون ادما نیستن اونا ادمای عادی ای هستن که فقط میخوان از گرما فرار کنن!
یونگی همون‌طور که پسر کوچولوش رو بغل گرفته بود و باهاش حرف میزد.
یونگی- هوا اونقدر گرم نیست که گرمت بشه پس ما هم اجازه اینو نمیدیم اینجوری بیای بیرون شبیه یه سری ادمای بد بشی
تهیونگ شروع میکنه به وول خوردن تو بغل یونگی.
ته- من میخوام گربه بششششششممم
جونگکوک اخمی می‌کنه.
کوک- نخیر حق نداری گربه بشی
تهیونگ با چهره اخمالو و ناراحت از اتاق میره بیرون و میره کفشاشو میپوشه.
جونگکوک با اخم کمرنگی به در نگاه می‌کنه.
کوک- زیادی لجبازه!
یونگی سرشو به تایید تکون میده از اتاق باهم خارج میشن میرن پایین. کفشاشومو میپوشن و میرن سوار ماشین میشن.
یونگی به صندلی عقب که تهیونگ نشسته بود نگاه می‌کنه.
یونگی- بیا جلو
تهیونگ دست به سینه با اخم نگاهی به یونگی میندازه.
ته- چرا؟!
یونگی- بیا بشین رو پام تنها نشین عقب
جونگکوک نگاهی از تو آیینه به تهیونگ نگاه می‌کنه.
کوک- بیا برات پشمک میخرم
تهیونگ نگاهشو با اخم میگیره.
ته- نمیخوام!
یونگی از لجبازی پسر اخمی می‌کنه.
یونگی- چرا انقدر لجبازی می‌کنی ؟( اخم)
ته- دوس دارم!
تهیونگ با همون اخم میگه و صورتشو سمت مخالف متمایل می‌کنه. هیت گربه ایش نزدیک بود و هرموناش به هم ریخته بود. چون تا الان به حالت گربه ایش در نیومده بود علایمی هم نمیتونست نشون بده و خودشم نمیخواست که به یونگی و جونگکوک بگه.
دیدگاه ها (۰)

مخملیادامه part ۱۷ یونگی- تو اشتباه می‌کنی! یونگی نگاهشو ب...

taegi🐱🐻

اسپایدر جی🛐🦘🕷️🕸️

مخملیPart 12تهیونگ سرشو به تایید تکون میده و ارنج یونگیو میگ...

مخملیPart 16 جونگ کوک که داشت ظرف میشست با حضور کسی برمیگرده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط