مخملی
مخملی
Part 16
جونگ کوک که داشت ظرف میشست با حضور کسی برمیگرده و نگاه میکنه که با ته روبرو میشه.
سرتا پاش نگاه میکنه. آنچنان لباس نپوشیده بود اما از هیچی بهتر بود.
کوک- خوبی بچه ؟( لبخند)
تهیونگ سرشو به تایید تکون میده.
ته- تو خوبی؟
جونگکوک لبخندی میزنه ظرفا تموم شده بودن دستکشتای ظرف شویی رو در میاره و اویز میکنه.
میاد سمت تهیونگ و بغلش میکنه.
کوک- فعلا باید با یونگی باید خوشبگذرونی من دارم میرم شب برمیگردم کوچولو
تهیونگ صورتشو به سینه جونگکوک میماله و یکم خر خر میکنه.
ته- چرا انقدر دیر؟
جونگکوک دستشو دور کمر پسر حلقه میکنه و کمرشو نوازش میکنه.
کوک- چون چندتا کلاس دارم پشت سر هم طول میکشه
تهیونگ رو پنجه پاهاش وایمیسه و صورتشو تو گردن جونگکوک فرو میبره. به خاطر نوازش های جونگکوک رو کمرش خر خراش بیشتر شده بود.
جونگکوک هم به نوازش کمر پسر کوچولو بغلش ادامه میده. بعد چندی فاصله میگیره از پسر.
کوک- داره دیرم میشه فسقلی
تهیونگ بدون حرفی میره سمت یونگی که تو اتاقش نشسته بود و رو پاهاش و بغلش لم میده.
یونگی با دیدن تهیونگ که مستقیم اومد رو پاهاش نشست محکم بغلش میکنه.
یونگی- دوست داری گربه بشم توام بشی ماهم خوشبگذرونیم؟
تهیونگ سرشو بلند میکنه و به یونگی نگاه میکنه.
ته- چجوری؟
یونگی- توام تبدیل میشی به گربه میریم همجارو بهت نشون میدم
پسر سرشو به تایید تکون میده.
ته- ولی خب تو حالت انسانی هم میشه دیگه
یونگی- اونجوری بیشتر خوش میگذره..پاشو پاشو تبدیل شو!
تهیونگ بدون حرفی بلند میشه میره اونور تبدیل به گربه میشه و از زیر لباساش میاد بیرون.
یونگی اول لباساشو در میاره میندازه رو تخت و چشاشو میبنده و تبدیل به گربه میشه.
میره سمت تهیونگ و لiسی به پشم های نرمش میزنه و میره سمت در. یونگی یاد گرفته بود چطوری درو باز کنه
میره رو صندلیش و میپره و خودشو از دستگیره اویزون میکنه و با فشاری که به پایین داد دستگیره کشیده میشه و در باز میشه. میویی میکنه که تهیونگ بیاد دنبالش.
تهیونگ هم در جواب میو ارومی میکنه و پشت سر یونگی راه میوفته.
یونگی به سمت در حیاط میره اونم به همون روش باز میکنه.
باهم وارد حیاط میشن.
تهیونگ که شیطون بود اینور اونور میپرید. به یونگی که راه میرفت نگاهی میندازه. مردمکاش گشاد میشن و کمین میکنه و بعدش میپره رو گربه سیبرین مشکی رنگ.
یونگی که حواسش به گربه ماده بود با پریدن روش خر خری میکنه و گوشش رو اروم گاز میگیره.
تهیونگ میو ای میکنه و اونم اروم گاز میگیره یونگی رو.
همینطوری باهم بازی میکردن تو حیاط و متوجه گذر زمان نمیشن.
بعد یه ساعت بازی تهیونگ خسته میو ارومی میکنه و میره خودشو تو باغچه پر از چمن میندازه و به اسمون خیره میشه.
یونگی میاد کنارش دراز میکشه و مراقب اطرافه که گربه ای بهشون نزدیک نشه.
تهیونگ به یونگی نگاه میکنه. قلت میخوره کنارش و خودشو میچسبونه بهش و یه جورایی خودشو تو بغل بزرگش جا میده و یونگی هم تهیونگ لiس میزنه و چشاشو میبنده.
Part 16
جونگ کوک که داشت ظرف میشست با حضور کسی برمیگرده و نگاه میکنه که با ته روبرو میشه.
سرتا پاش نگاه میکنه. آنچنان لباس نپوشیده بود اما از هیچی بهتر بود.
کوک- خوبی بچه ؟( لبخند)
تهیونگ سرشو به تایید تکون میده.
ته- تو خوبی؟
جونگکوک لبخندی میزنه ظرفا تموم شده بودن دستکشتای ظرف شویی رو در میاره و اویز میکنه.
میاد سمت تهیونگ و بغلش میکنه.
کوک- فعلا باید با یونگی باید خوشبگذرونی من دارم میرم شب برمیگردم کوچولو
تهیونگ صورتشو به سینه جونگکوک میماله و یکم خر خر میکنه.
ته- چرا انقدر دیر؟
جونگکوک دستشو دور کمر پسر حلقه میکنه و کمرشو نوازش میکنه.
کوک- چون چندتا کلاس دارم پشت سر هم طول میکشه
تهیونگ رو پنجه پاهاش وایمیسه و صورتشو تو گردن جونگکوک فرو میبره. به خاطر نوازش های جونگکوک رو کمرش خر خراش بیشتر شده بود.
جونگکوک هم به نوازش کمر پسر کوچولو بغلش ادامه میده. بعد چندی فاصله میگیره از پسر.
کوک- داره دیرم میشه فسقلی
تهیونگ بدون حرفی میره سمت یونگی که تو اتاقش نشسته بود و رو پاهاش و بغلش لم میده.
یونگی با دیدن تهیونگ که مستقیم اومد رو پاهاش نشست محکم بغلش میکنه.
یونگی- دوست داری گربه بشم توام بشی ماهم خوشبگذرونیم؟
تهیونگ سرشو بلند میکنه و به یونگی نگاه میکنه.
ته- چجوری؟
یونگی- توام تبدیل میشی به گربه میریم همجارو بهت نشون میدم
پسر سرشو به تایید تکون میده.
ته- ولی خب تو حالت انسانی هم میشه دیگه
یونگی- اونجوری بیشتر خوش میگذره..پاشو پاشو تبدیل شو!
تهیونگ بدون حرفی بلند میشه میره اونور تبدیل به گربه میشه و از زیر لباساش میاد بیرون.
یونگی اول لباساشو در میاره میندازه رو تخت و چشاشو میبنده و تبدیل به گربه میشه.
میره سمت تهیونگ و لiسی به پشم های نرمش میزنه و میره سمت در. یونگی یاد گرفته بود چطوری درو باز کنه
میره رو صندلیش و میپره و خودشو از دستگیره اویزون میکنه و با فشاری که به پایین داد دستگیره کشیده میشه و در باز میشه. میویی میکنه که تهیونگ بیاد دنبالش.
تهیونگ هم در جواب میو ارومی میکنه و پشت سر یونگی راه میوفته.
یونگی به سمت در حیاط میره اونم به همون روش باز میکنه.
باهم وارد حیاط میشن.
تهیونگ که شیطون بود اینور اونور میپرید. به یونگی که راه میرفت نگاهی میندازه. مردمکاش گشاد میشن و کمین میکنه و بعدش میپره رو گربه سیبرین مشکی رنگ.
یونگی که حواسش به گربه ماده بود با پریدن روش خر خری میکنه و گوشش رو اروم گاز میگیره.
تهیونگ میو ای میکنه و اونم اروم گاز میگیره یونگی رو.
همینطوری باهم بازی میکردن تو حیاط و متوجه گذر زمان نمیشن.
بعد یه ساعت بازی تهیونگ خسته میو ارومی میکنه و میره خودشو تو باغچه پر از چمن میندازه و به اسمون خیره میشه.
یونگی میاد کنارش دراز میکشه و مراقب اطرافه که گربه ای بهشون نزدیک نشه.
تهیونگ به یونگی نگاه میکنه. قلت میخوره کنارش و خودشو میچسبونه بهش و یه جورایی خودشو تو بغل بزرگش جا میده و یونگی هم تهیونگ لiس میزنه و چشاشو میبنده.
- ۶۰۷
- ۰۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط