{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۵

پارت ۵

(بعد از اینکه جونگ کوک یونا رو بیهوش میکنه یونا رو به مخفی گاه خودشون میبره و )
جیمین :نمیخوای بیدارش کنی؟
جونگ کوک: صبر کن الان
(که یه سطل آب میریزه روی‌یونا و سریع بیدار میشه و چون به آب فوبیا داره نفسش بند میاد درست نمیتونه نفس بکشه‌)
جیمین:چیکار کردی؟
جونگ کوک:چی ؟من؟ شوخی میکنی مگه من چیکار میتونم باهاش بکنم...هی ...هی ....چته تو
جیمین:انگار نمیتونه نفس بکشه برو به جین بگو بیاد بدو
جونگ کوک: ای بابا
جونگ کوک:جین بهت نیاز دارم بدو
جین :هی ایندفعه دیگه چیه
جین:این کیه؟
جونگ کوک:بهت میگم ولی ببین این چشه
جین:خب معلومه ترسیده الان به اکسیژن نیاز داره چه غلطی میکنین
(که جین با سوزنی که تو کیفش بود بیرون میاره و میزنه به یونا و یونا به حالت عادیش برمیگرده )

یک ساعت بعد

(یونا بهوش میاد و میبینه که دستاش بسته هست و به صندلی بسته شده و هفت نفر دورش وایستادن )
جونگ کوک: بالاخره
یونا:ها؟
جیمین :خب چرا تو کار ما فضولی کردی؟
یونا:من؟
تهیونگ: نه پس کی؟
یونا:چه فضولی؟
جونگ کوک:اوففف چرا داشتی اون شب فیلم میگرفتی؟
یونا: من‌ فقط اتفاقی رد میشدم بعدشم که چون معمولا فیلم میگیرم عادی هست که از اطرافم فیلم بگیرم اصلا حذفش میکنم
جونگ کوک:اینو می‌پذیرم شاید چون رد میشدی‌ و درحال فیلم گرفتن بودی از ما فیلم میگرفتی بعدش چی ؟بعدشم اتفاقی قائم شدی و اتفاقی زدی تو سر من
یونا:من‌ فقط ترسیده بودم همین وگرنه چرا باید یه نفر رو بزنم ؟
یونگی:برید کنار... ببین حوصله کل کل کردن با تو رو ندارم پس فیلما کجاست ها؟
یونا:قول میدم‌اگه بزارید برم فیلم هارو بدم بهتون
یونگی : شرمنده ولی ما بهت اعتماد نداریم از کجا معلوم که ما ولت کردیم و تو هم فرار کنی
(که یهو صدای در زدن میاد و یه نفر وارد میشه رئیس؟شاید)
همه:سلام پدر
یونا:چی شما هفت تا پسر اینین
جیمین :اگه میخوای بیشتر نفس بکشی حرف نزن
(جونهو کسی که هفت نفرشون رو دور هم جمع کرده و بهشون کمک کرده به خاطر همین بهش میگن پدر)
جونهو: تصمیمتون رو گرفتین
نامجون: اوه نه پدر
جونهو:خب پس من بهتون میگم باید اونو....
خوب بود یا نه😊🤗
دیدگاه ها (۱)

فداشون بشم من 💜😎😌

💜🥹

مخلوطی از عشقو مرگ پارت 2ویو جونگ کوک: راه افتادیم به سمت پا...

YOU BELONG TO ME 9:00 PM سئولویو اتبا خستگی کلید رو انداختم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط