{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت۱۱

پارت۱۱
تهیونگ: هیچی نگو
یون: ته....تهیونگ بگو داری کجا میبریم
تهیونگ: هیسسس
یون: پس کنیا چی؟؟؟
تهیونگ: اون حالش خوبه جونگ کوک گفت خوبه
یون: واقعاااا؟؟اوففف خداروشکر
کنیا: چشاشمامو اروم باز کردم همجا برام سیاه و تار بود کم کم واضح تر شد به دور و اطرافم نگاه کردم دیدم جونگ کوک پایین سرشو رو تختم گذاشته و خوابش برده همینجوری داشتم بهش نگاه میکردم خیلی کیوت خوابیده بود یهو سرم بد تیر کشید یهو پرستار اومد و بلند گفت عههههه بهوش امدید؟
جونگ کوک: یهو خوابم برد و با صدای پرستار که گفت بهوش اومدید یهو از خواب پریدم و سریع به کنیا نگاه کردم بلند شدمو دستشو گرفتم و گفتم خوبی!؟
کنیا: اهه اره جونگ کوک اره خوبم یعنی از اون موقع بهترم
جونگ کوک: بگو چیشد که خالت بد شد؟
کنیا: خب من سرم بد درد گرفت و رفتم خونه بعد چند دقیقا رفتم رو تخت بعد یهو همجا تار شد و دیگه یادم نمیاد
جونگ کوک: خیلی خب خداروشکر الان حالت خوبه بخیر گذشت
کنیا: به لطف تو
جونگ کوک:.......
پرستار: خیلی خی اقای جئون شما باید بیرون بمونید تا بیمار بتونه استراحت کنه
جونگ کوک: خیلی خب باشه ....
پرستار: اقای جونگ کوک
جونگ کوک: بله
پرستار: میشه یه امضا بدید
جونگ کوک: 😀بله حتما
پرستار: خیلی ممنونم
دیدگاه ها (۱۷)

شب تولدم فصل 3پارت 10ات: باشه 10مین بعد جونگ کوک: ات پاشو بر...

پسر بد (61)

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part ویو ا. تسرم گیج م...

𝗣𝗮𝗿𝘁𝟯-رفتم سمت اتاق انگار اتاقه لیا بود دیدم داره لباساشو د...

شب تولدم پارت 15ات: هی چیکار میکنی جونگ کوک: خیلی خوشگلی پرن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط