ظهور ازدواج )
ظهور ازدواج )
پارت ۸۱
چرا انقدر نگرانشم؟ چرا گفت بیشتر از ٤ روزه که منو میشناسه؟ شناخت
روز.. اما... نمیدونم.. رسمي ما از روز عروسی بود که تا الان میشه ه
واقعا نمیفهمم.. هواي سالن كمي خنك بود. میترسیدم باز حالش بد شه و سرفه هاش برگردن. نفسم رو اروم بیرون دادم و برگشتم داخل اتاقم.. پتومو برداشتم و با قدمهاي اهسته رو نوك انگشتام جلو رفتم.
رفتم کنارش پتو رو اروم انداختم روش. اخم باريكي کرد ولي بيدار نشد.. احتمالا خسته بود و با اون سرفهها بیحال تر شده بود. چي باعث شد انقدر سرفه بزنه و حالش بد باشه؟ مريضه ؟
تو خواب خيلي مظلوم و شیرین به نظر میرسید. اختيار لبخندي به صورت غرق خوابش زدم و نفس عمیقی کشیدم و بی اختیار زیرلب گفتم
الا : خوب بخوابی
برگشتم که چشمم خورد به کیفش که روی اپن بود.. چندتا برگه کنار کیفش بود. رفتم جلو.. عکس بودن انگار.. اره.. اروم و با احتیاط برداشتم و نگاشون کردم. حدوده، تا عکس تکي از چندتا بچه بود. تا ۲ تا دختر بچه و پسر بچه اخم نامفهومي کردم. بچه. کین اینا؟ چقدرم خوشگلر سرفه ي ارومي تو خواب زد که تند عکسا رو گذاشتم
همونجا که بود و رفتم تو اتاقم و رو تخت دراز کشیدم. بدون پتو یه کم سرد بود ولي همونجور خودمو مچاله کردم و چشمامو بستم که راحت خوابم برد. اروم و خواب آلود چشمامو باز کردم. به ساعت نگاه کردم. اظهر بود.. از اتاق رفتم بیرون. پتوم تا شده پشت در اتاقم بود و خبري از شيشه خرده هاي شکسته لیوان دیشب توي راهرو نبود.. لبخند کجي زدم و به سالن سرك كشيدم. خودشم نبود
قهوه جوش رو زدم تو برق و قهوه ریختم توش و رفتم سراغ یخچال و یه صبحانه مفصل براي خودم چیدم
پارت ۸۱
چرا انقدر نگرانشم؟ چرا گفت بیشتر از ٤ روزه که منو میشناسه؟ شناخت
روز.. اما... نمیدونم.. رسمي ما از روز عروسی بود که تا الان میشه ه
واقعا نمیفهمم.. هواي سالن كمي خنك بود. میترسیدم باز حالش بد شه و سرفه هاش برگردن. نفسم رو اروم بیرون دادم و برگشتم داخل اتاقم.. پتومو برداشتم و با قدمهاي اهسته رو نوك انگشتام جلو رفتم.
رفتم کنارش پتو رو اروم انداختم روش. اخم باريكي کرد ولي بيدار نشد.. احتمالا خسته بود و با اون سرفهها بیحال تر شده بود. چي باعث شد انقدر سرفه بزنه و حالش بد باشه؟ مريضه ؟
تو خواب خيلي مظلوم و شیرین به نظر میرسید. اختيار لبخندي به صورت غرق خوابش زدم و نفس عمیقی کشیدم و بی اختیار زیرلب گفتم
الا : خوب بخوابی
برگشتم که چشمم خورد به کیفش که روی اپن بود.. چندتا برگه کنار کیفش بود. رفتم جلو.. عکس بودن انگار.. اره.. اروم و با احتیاط برداشتم و نگاشون کردم. حدوده، تا عکس تکي از چندتا بچه بود. تا ۲ تا دختر بچه و پسر بچه اخم نامفهومي کردم. بچه. کین اینا؟ چقدرم خوشگلر سرفه ي ارومي تو خواب زد که تند عکسا رو گذاشتم
همونجا که بود و رفتم تو اتاقم و رو تخت دراز کشیدم. بدون پتو یه کم سرد بود ولي همونجور خودمو مچاله کردم و چشمامو بستم که راحت خوابم برد. اروم و خواب آلود چشمامو باز کردم. به ساعت نگاه کردم. اظهر بود.. از اتاق رفتم بیرون. پتوم تا شده پشت در اتاقم بود و خبري از شيشه خرده هاي شکسته لیوان دیشب توي راهرو نبود.. لبخند کجي زدم و به سالن سرك كشيدم. خودشم نبود
قهوه جوش رو زدم تو برق و قهوه ریختم توش و رفتم سراغ یخچال و یه صبحانه مفصل براي خودم چیدم
- ۱۹.۰k
- ۳۰ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط