{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوست پسر قاتل من

دوست پسر قاتل من

#چندپارتی
#چندپارتی_درخواستی

#Jeon_rina
#jeon_victor

#part_11
٠
٠
٠
---
فردا صبح وقتی سلین رسید مدرسه صدای پچ پچ دختر ها و پسر هارو شنید، تهیونک رو تَه راهرو دید که کنار دوستاش وایستاده، همه یه روزنامه دستشونه... رفت سمت اونا و کنار تهیونگ ایستاد

سلین: صبحتون بخیر، بچه ها. صبحت بخیر، تهیونگ. چه خبره؟! چرا نصف مدرسه روزنامه دستشونه؟!

تهیونگ: این خبر رو خوندی؟

سلین: چه خبری؟... د اخه الان کسی روزنامه نمیخونه، الان همه چی توی گوشیه

نامجون: خب مشکل همینه، گفتن که یه اختلالی بوجود اومده تا سه روز اینترنت کشوری قطعه

جین: اینا رو ولش کن، خبر رو بخون

جونگکوک: ببین، دوباره تیتر خبری زدن

(تیتیر روزنامه: قاتل معروف، با لقب مرد سایه ها دوباره غوغا به پا کرد، مردی که هیچکس حتی اف بی ای هنوز نتونسته پیداش کنه... کسی که دیشب سه قتل بزرگ انجام داد، اون پسر رئیس جمهور، زن رئیس جمهور و خود رئیس جمهور رو ترور کرده. به همین دلیل وضعیت مملکت کمی تغیر کرده، لطفا هیچ نگرانی ای نداشته باشید، مامور های دولتی سغی میکنن فضا رو اروم کنن)

و زیرش یه عکسی از مردی که فقط سایه داره

سلین بعد خوندن خبر رنگ از رخسارش رفت... به روزنامه خیره شد...

سلین: این واقعیه؟!

جین: اره دیگه... واس همینه نت مملکت به باسن گاو رفته

جیمین: اصن این قاتلو بیخیال، من چطوری بدون نت زندگی کنم؟! اونم سه روز!

معلم شیمی ناگهان رسید، با لبخندی "دوستانه" دست دور شونه تهیونگ گذاشت

اقای لی: بس کنید احمقا، بدون نت نمیمیرد. بجاش توی بی کاری هاتون یکم شیمی کار کنید

خندید و دوباره رفت... تهیونگ با نگاهی تنگ شده و عصبی به پشت دبیر شیمی نگاه کرد که درحال رفتن بود

تهیونگ: شیطونه میگه بگیرم خمش کنم رو میز یجوری بکنم-

یونگی سریع جلو دهن تهیونگ رو گرفت

یونگی: اوه پسر، اروم باش. ارامشتو حفظ کن! والا یه جوری میگی انگار ما نمیخوایم، مخصوصا با اون کون سف-

نامجون بلند حرف زد که ساکتشون کنه و ادامه ندن

نامجون: پسرا! پسرا! اروم باشید، انقدر این حرفا رو نزنید

سلین چشمش رو چرخوند، روزنامه رو گرفت، لوله کرد و یکی توی سر همه زد و بعد رفت....

جونگکوک درحالی که سرش رو از درد گرفته بود روبه تهیونگ کرد و حرف زد

جونگکوک: اوه، هیونگ، دوست دخترت خشنه

تهیونگ: چه بهتر🤷🏻‍♀️
٠
٠
٠
---
زنگ ورزش بود، همه برای مسابقه بسکتبال اماده میشدن... تیم حریف منتطر کاپیتانشون، الکس بود... ولی پیداش نمیشد

مکس: اَح! لعنتی!! این الکس مادر اسپرسو چرا نمیاد؟!

جکسون: هوی، داش، الکس اصن امروز نبود... سر و کلش پیدا نشده

ویکتور: فعععک کنم باید مسابقه رو بدون اون ادامه بدیم

ناگهان صدای جیغ بلند سرایدار از داهل رختکن قدیمی پسرانه که هیچوقت استفاده نشد شنیده شد.. چون اون رختکن الان اتاق سرایدار بود و کسی حق استفاده اش رو نداشت.
همه سر ها سمت اتاق سرایدار چرخید، پسر ها و بقیه بچه های مدرسه سمت اتاق سرایدار دویدن... با دیدن بدن غش کرده سرایدار خشکشون زد... به داخل کمد باز سرایدار نگاه کردن، یه چیزی با خون نوشته شده بود.. اون نوشته این بود:

(اگه میخواین کاپیتان عزیزتون رو پیدا کنید برید به دستشویی طبقه چهارم)

دستشویی طبقه چهارم تنها دستشویی ای بود که هیچوقت، هیچکس نمیرفت توش چون شایعه شدت بود بعضی شب ها صدای جیغ از توش میاد، برای همین کسی جرعت رفتن رو نداشت... ولی ایندفعه همه از کنجکاوی دویدن سمت دستشویی طبقه چهارم....
وقتی رسیدن روی در دستشویی ها علامت های دیگه ای با خون بود:
در اول: برو سمت در چهارم...
همه سمت در چهارم رفتن، روش نوشته بود:
در چهارم: بازش کن
در چهارم رو جکسون باز کرد، روی دیوار نوشته بود:
به سمت در هشتم برو.. اونجا همه چیز اشکار میشه

همه با کنجکاوی سمت در هشتم رفتن، ویکتپر در رو با ارومی باز کرد... با صحنه ای که دیدن جیغ همه رفت هوا، حتی سلین که اونجا بود....
بدن تیکه تیکه شده الکس توی توالت بود... بدن الکس به مربع های بسیار بی نقصی تیکه شده بود، انگار قاتل الکس اون رو با دقت فراوانی تیکه تیکه کردی و با نظم چیده...
ناگهان از تَه جمعیت صدای....
٠
٠
٠
شعری از سلین
___
ماهِ من، بهر نگاهت چه غزل ها خواندم
رفته بودی ونگفتی که او میمیرد؟
دمِ رفتن درِ گوشت چه سخن ها گفتم
رفته بودی و نگفتی او دلش میگیرد؟__ 𝒔𝒆𝒍𝒊𝒏 𝒋𝒐𝒐𝒉
٠
٠
٠
شرطا
///
30 لایک
30 کامنت
دیدگاه ها (۴۴)

دوست پسر قاتل من

دوست پسر قاتل من (ڣڝل دوٍ) #چندپارتی #چندپارتی_درخواستی #Je...

#چندپارتی #چندپارتی_درخواستی #Jeon_rina #jeon_victor #PART_1...

#چندپارتی #چندپارتی_درخواستی #Jeon_rina #jeon_victor #PART_9...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط