{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوست پسر قاتل من ل دو

دوست پسر قاتل من (ڣڝل دوٍ)

#چندپارتی
#چندپارتی_درخواستی

#Jeon_rina
#jeon_victor

#پارت_پایانی
٠
٠
٠
---
ولی.... ناگهان سلین صدای سوت اشنایی رو شنید... مثل همیشه ترسناک... وحم اور... رازالود، چشم سلین با ترس و کمی اشتیاق گشاد شد... سرش رو اورد بالا ولی قبل از اینکه بتونه سمت صدا بچرخه صدا نزدیکش شد... زیر گوشش زمزمه کرد

تهیونگ: دلت برام تنگ شده بود دارلینگ؟!

زبون سلین بند اومده بود... تنها واکنشی که میتونست نشون بده این بود که، اب دهانش رو به سختی قورت بده... تیزی نوک. چاقو رو روی خط فکش حس میکرد... این باعث شد لرزش سردی از ستون فقراتش بره پایین، متوجه نگاه های متعجب ملینا و هیونجین شد...

تهیونگ: بچه هاتن؟! خجالت نمیکشی بعد از رفتن من بعد سه سال... فقط سا سال ازدواج کردی؟! انتظار وفاداری بیشتری رو ازت داشتم، هرزه...

سلین: بلند بابا، مردتیکه کچل. اون خواهر ناتنیمه اونم رفیقشه

سلین با لرزشی که سعی در پنهان کردنش داشت حرف میزد...

تهیونگ: اوه... خوبه.

ملینا: ابجی... اون مرد کیه؟!

سلین: این... خب... چیزه... این

تهیونگ چاقو رو توی جیب مخفی کتش گذاشت و لبخندی به ضاهر مهرلون زد، سمت ملینا رفت و هم سژح ملینا روی یک پا زانو زد، دست های کوچیک ملینا رو گرفت و اروم بوسید

تهیونگ: من کیم تهیونگ هستم، خانوم کوچولو. نامزد خواهرت

سلین توی ذهنش داشت با نودش حرف میزد
(افکار سلین: این مرد هنوز هم به شکل فریبنده ای جذابه... هنوزم میتونم مثل پروانه ای که سمت اتیش مشیده میشه جذبش بشم... صبر کن، چی؟! نامزد؟!)

سلین به تهیونگ نگاه کرد، تهیونگ با حالتی تهدید امیز ابرو بالا داد

سلین: چیز... اره، اون نامزد منه... عاممم... من. مخفیشکرده بود، سوپرایز!

ملینا و هیونجین با شادی کودکانه ای لبخند زدن... خوشحال بودن

ملینا: وای چه نامزد جذابی داری ابجی!

سلین چشمش رو چرخوند. تهیونگ اومد و دقیقا کنارش نشست

تهیونگ: کت و شلوار بهت میاد... مخصوصا که... خیلی جذبه، همونطور که دوست دارم

سلین پای تهیونگ رو نیشگون گرفت

سلین: خفه شو. تو هنوز یا توضبح بدهکاری که چطور از زندان اومدی بیرون، حبس ابد بودی... و دو، از جون من چی میخوای؟!

سلین با تهیونگ زمزمه کرد، تهیونگ فقط پوزخند زد و دستش رو پشت سر سلین گذاشت

تهیونگ: همچی به وقتش، خانوم کیم

این اسم باعث شد مثل قدیم قلب سلین دوباره به لرزی در بیار، اپل واچش بالا رفتن ضربان قلبش رو نشون میداد... سلین سریع اپل واج رو مخفی کرد ولی تهیونگ از قبل دیده بود و همین الان هم داشت نیشخند میزد....

تهیونگ: بعضی چیزا هیچوقت عوض نمیشن
٠
٠
٠
---
چند روز گذشته، تهیونگ به سلین گفته که از زندان فرار کرده که بیاد و زندگی جدیدی رو با سلین شروع کنه، تهیونگ همچنین گفته که هنوز عاشق سلینه و فقط سلین رو میخواد و میپونه این حس بین اون و سلین متقابله، البتا سلین هم میدونست تهیونگ اشتباه فکر نمیکنه... یه جورایی درست میگه، چوندسلین هنوز عاشق تهیونگه.... برای همین پیشناهاد مجدد تهیونگ رو قبول کرد...
٠
٠
٠
---
تهیونگ و سلین و ملینا توی پارک هستن، تهیونگ داره با نلینا بازی میکنه... هیونجین از این سهر به مدت چهارسال نقل مکان کرده به الیل موقعیت شغلی پدرش، اوایل سلین خیلی ناراحت بود ولی کم کم با وجود تهیونگ حالش بهتر شد... ساین متوجه شده که تهیونگ. خیلی خوب با ملینا رفتار میکنه و این باعث خوشحالیشه...
٠
٠
٠
----
14 سال گذشته و الان تهیونگ و سلین در مراسم عروسی هستن... نه مراسم عروسی خودشون، بلکه مراسم عروسی ملینا و هیونجین، هیونحین الان 21 سالشه و ملینا 20 سال.... تهیونگ و سلین خیلی از این بابت خوشحالن. ناگهان یه پسر کوچولو که کت و شلوار قهوی نازی پوشیده میاد و دامن سلین رو میجسبه، سلین نیخنده و پسر رو در اغوشش بلند میکنه

سلین: مثل بابات شیطونی

تهیونگ: عی! من شیطون نیستم! من فقط زیادی زنمو دوست دارم

تهیونگ گونه سلین و بعد سزار رو بوسید، درسته همون پسر کوچولو پسر سلین و تهیونگ بود... سزار ریز ریز خندید و سرش رو در سینه سلین فرو برد... سلین و تهیونگ به پیمان اردواج ملینا و هیونجین نگاه کردن...

پـآیآڼ آیڼ ڣیک زیبـآ...

(بچه ها سعی کردم همه چیز رو توی یه پارت جمع کنم دیگهههه. بالاخره این فیک هم تموم شد، چون دیروز براتون نزاشتم امروز جبرانی این ساعت گذاشتم)
٠
٠
٠
شعر
___
نه از بیم دوزخ، نه شوقِ بهشت
تو خود قبله‌ای در دلِ سرنوشت
اگر روزگارم ز هم واژگون
بمان با دلم، ای دلیلِ سکون
قسم بر همان لحظه‌ی اولین
که بی‌تو جهان، نیست جز آهنین
تو باشی و من باشم و یک نفس
همین عشق ما را کفایت بس است

__𝐽𝑒𝑜𝑛 𝑉𝑖𝑐𝑡𝑜𝑟
دیدگاه ها (۳۹)

ڣیک ﭾدید: آڛلحـهہ۾؏ڕڣیاین داستان درمورد یه دختر پسره کاملا ...

Gυn#Jeon_rina #jeon_victor #part1000ویو زندگی مانلی---مانلی ...

دوست پسر قاتل من (ڣڝل دوٍ) #چندپارتی #چندپارتی_درخواستی #Je...

دوست پسر قاتل من (ڣڝل دوٍ) #چندپارتی #چندپارتی_درخواستی #Je...

#چندپارتی #چندپارتی_درخواستی #Jeon_rina #jeon_victor #PART_7...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط