{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو خندیدی

تو خندیدی
وزمان از شوق
اندکی درنگ کردو
بعد ها مردمانی
او را یلدا خواندند!

#ملیح_م
دیدگاه ها (۱)

به چند سال بعد فکرمیکنم به لحظه ای که کنارهم دوست داشتنمون ر...

این اولین پاییزی بود که روی برگ ها با شوق ولذت بی وصف قدم نز...

چمدان چرمی کوچکش در کنار تخت جا خوش کرده بود و خودش نیز در ک...

آن قسمتی از شروع صبحرا دوست دارمكه بايد به تو فكر كرد...#امی...

برادر سختگیر و وحشی من...

part11

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط