{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی پدرت بود part

وقتی پدرت بود. part: 3
تهیونگ:
جینا نگاه مهربونی به من انداخت. از همون نگاه هایی آرومم میکرد.
_اوه عزیزم.... میشه کارنامشو بدی ببینم؟
کارنامه رو دست جینا دادم و وقتی نگاهش کرد سرشو بالا آورد. نا امیدی خاصی تو چشاش موج میزد و در عین حال خیلی آروم بود. نفس عمیقی کشید و گفت: خب!خدا بگم چیکارت نکنه رزا با این دسته گلی که آخر ترم به آب دادی.تهیونگ، حالا تعریف کن ببینم چیا گفتی بهش که اینجور ناراحت بود؟
ماجرا رو از اول تا آخر گفتم.انقدر عذاب وجدان داشتم که دلم میخواست همون لحظه خودمو بکشم. وقتی ماجرا رو تعریف کردم با ناراحتی چشمامو به زمین دوختم و پس کلمو خاروندم.
_وای تهیونگ تو چیکار کردی؟!بهتر نبود اول من میومدم خونه بعد با رزا حرف میزدیم؟
_چرا خب.... ولی نمیدوم چیشد که......
داشتم حرفمو میزدم که یکدفعه تلفنم زنگ خورد. از مدرسه رزا بود. احتمالا زنگ زدن تا دلیل نمره های رزا رو بدونن. درحالی که از عصبانیت و ناراحتی دستام میلرزید تلفنو برداشتم.
_ا... ا...الو؟
سلام وقت بخیر. آقای کیم؟
_بله بفرمایید؟
شما پدر خانم کیم رزا هستید درسته؟ میشه یک سر بیاید مدرسه؟موضوع مهمی راجب نمرات دخترتون هست که باید همین الان رسیدگی بشه پس بدون اتلاف وقت خودتونو برسونید.
_نیازه رزا هم باهام باشه؟
_نه نیازی نیست.
_ب...ب...بله حتما الان میام.
_کی بود؟
_عامم.... هیچی از مدرسه رزا بود. گفتن که همین الان بابت کارنامه باید برم مدرسش.
_میخوای باهات بیام؟
_نه نمیخواد تو بمون خونه و استراحت کن.
لونا:
تهیونگ شلوار لی و تیشرت مشکیشو پوشید. هوا سرد بود پس کت چرمشو هم برداشت و به سمت مدرسه رزا حرکت کرد.
(پرش زمانی به داخل مدرسه برای هدر نرفتن وقتتون)
وارد مدرسه شد؛ هیچکس داخل نبود.طبیعی بود چون در اصل مدرسه تو این ساعت باید تعطیل میبود.ولی ظاهرا انقد کارشون با تهیونگ مهم بود که منتظرش موندن. تهیونگ رفت طرف دفتر مدیر و آروم در زد....
ادامه دارد.
با نظرات محترمانتون منو خوشحال کنید💖
دیدگاه ها (۰)

وقتی پدرت بود. part: 4رزا: درسته که من امتاحانای پایان ...

وقتی پدرت بود. part: 2تهیونگ: واقعا از دست رزا عصبانی شد...

وقتی پدرت بود. part: 1لونا: _کیم رزا! این چه نمره ایه؟...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط